گفت و گوهای خود را سازنده کنیم - بخش دوم

در نوشته‌‌ی بخش اول؛ به معرفی نظرات هیل در رابطه با دردسرهایی که استفاده نامناسب از کلمات در گفت‌وگو می‌تواند برای ما ایجاد کند پرداختیم. در این بخش موقعیت‌های مختلفی که ما در آن‌ها قرار می‌گیریم را تحلیل و بررسی می‌کنیم.


گفت و گوهای خود را سازنده کنیم

موقعیت شماره 1:
لازم است انتقاد یا اختلاف عقیده‌ای را مطرح کنید. شاید با دیدگاهی که همه با آن موافق هستند، مخالف باشید یا ممکن است طرف صحبت شما شخصی باشد که از خودتان قدرتمندتر است. هیل پیشنهاد می‌کند دلیل بروز مشکل، با سیاست و روش‌هایی که با آن مخالف هستید را پیدا کنید. سعی کنید بفهمید چرا آن شخص فکر می‌کند پیشنهاد او منطقی است. می‌توانید از چنین عباراتی استفاده کنید: «سلام، من می‌خواهم درک کنم قرار است با این اقدام به چه هدفی برسیم.

آیا امکان دارد از ابتدا توضیح ‌دهید منطقی که پشت این پیشنهاد وجود دارد چیست؟» یا «ما مشغول تلاش برای انجام چه کاری هستیم؟» از سام بخواهید بیشتر درباره آنچه می‌خواهد انجام دهد و چرایی آن صحبت کند. بعد می‌توانید چند گزینه دیگر را برای رسیدن به همان هدف ولی با روش‌های دیگر ارائه کنید: «اگر درست فهمیده باشم، تو سعی می‌کنی x، y و z را انجام دهی. من با خود فکر کرده‌ام که آیا روش متفاوتی برای انجام آن وجود دارد یا خیر. شاید بتوانیم با هم...»در چنین موقعیت‌هایی، شاید در نظر گرفتن مکان مناسب هم خالی از فایده نباشد. هیل می‌گوید: «به جای آنکه در مقابل جمع صحبت کنید، شاید بتوانید صحبت بی‌پرده‌تری را در یک جلسه تک‌به‌تک داشته باشید

موقعیت شماره 2:

خبرهای بدی برای رئیس یا همکارتان دارید. یک ضرب‌الاجل را از دست داده‌اید یا مرتکب اشتباه شده‌‌اید، یا به هر طریق شرایط نامناسبی را ایجاد کرده‌اید.هیل می‌گوید: بهترین روش در این موقعیت این است که مستقیما به اصل موضوع اشاره کنید: «موضوعی است که می‌خواهم مطرح کنم، اما به آن افتخار نمی‌کنم. باید زودتر به تو می‌گفتم، اما موضوع از این قرار است.» بعد موقعیت را توضیح دهید.

اگر راه‌حل‌هایی دارید، آنها را نیز بیان کنید: «اینها نظرات من هستند درباره اینکه چگونه باید این موضوع را حل کنیم. تو چه فکر می‌کنی؟» مهم این است که مسوولیت اشتباه خود را بر عهده بگیرید و قبول کنید که اشتباه کرده‌اید و سعی نکنید هزاران دلیل بیاورید تا کاری که کرده‌اید را توجیه کنید.

جهت مشاهده ادامه مطلب کلیک کنید...

گفت و گوهای خود را سازنده کنیم - بخش اول

هر زمان که با همکار خود اختلاف دارید، به یاد داشته باشید که کلمات اهمیت دارند. گاهی اوقات، به‌رغم اینکه قلبا نسبت به همکار خود حسن‌نیت دارید اما با این وجود ممکن است چیزی بگویید که باعث ناراحتی او شوید یا اوضاع را وخیم‌تر کنید. در نقطه مقابل، مواقعی هم اتفاق می‌افتد که ممکن است دقیقاً چیزی را بگویید که می‌تواند ذهن طرف مقابل را از نقطه جوش به آرامش و سکون برساند.

 گفت و گوهای خود را سازنده کنیم

به همین خاطر، وقتی مسآله در رابطه با یک همکار بالا می‌گیرد، (مثلا درصورت بروز اختلاف و عدم توافق در یک پروژه یا اینکه از رفتار او در جلسه ناراحت شده‌اید) چگونه می‌توانید کلمات خود را با دقت انتخاب کنید؟ برای کمک به شما برای پاسخ به این سئوال، با لیندا هیل به‌عنوان استاد کسب‌وکار در دانشگاه هاروارد صحبت کرده‌ام، خانم هیل همچنین یکی از نویسندگان مجموعه‌های «نبوغ جمعی: هنر و روش رهبری در نوآوری» و «رئیس بودن: 3 ضرورت برای تبدیل شدن به یک رهبر بزرگ» نیز است.

هیل توضیح می‌دهد کلماتی که ما در مواجهه با دیگران استفاده می‌کنیم می‌توانند از سه جهت برای ما دردسر ایجاد کنند:

جهت مشاهده ادامه مطلب کلیک کنید...

به دنبال خودم می‌گردم تا بیابمش

بالا بودن اعتماد به نفس موجب می‌شود که شما در هر لحظه از زندگی شگفت‌انگیز برسید.
شرکت پدیده تبار
که برگزاری کارگاه‌های هنر درمانی خود را بصورت تخصصی از بهمن 94 آغاز کرده، قصد دارد در راستای برگزاری این مجموعه کارگاه‌ها، پس از انجام تحقیقات و بررسی‌های لازم، کارگاهی در خصوص افزایش اعتماد به نفس برگزار کند.

افزایش اعتماد به‌ نفس

به همین منظور جهت شناخت و آشنایی بیشتر با راه‌های مبارزه با عدم اعتماد به نفس، در این مطلب، به راهکارهایی ساده ولی تأثیرگذار بر روی افزایش اعتماد به نفس اشاره می‌کنیم.
 

راهی برای کاریزماتیک بودن و افزایش مهارت‌های ارتباطی

نقش خوش‌برخورد بودن در کسب درآمد بیشتر
تحقیقات زیادی نشان داده است که خوش‌برخورد بودن و بهره‌مندی از سرمایه اجتماعی کمکتان می‌کند تا درآمد بیشتری کسب کنید٬ احترام بیشتری نزد دیگران داشته باشید و لایق‌تر از آنچه باشید که اکنون هستید.

در این مطلب از پدیده تبار، درباره‌ی روشی صحبت می‌کنیم که با کمک آنها می‌توانید مهارت‌های ارتباطی خود را تغییر دهید و برخی از امتیازها و مزایای رقابتی را در کار و زندگی از آنِ خود کنید.
افزایش مهارت‌های ارتباطی
دانشگاه هاروارد طی تحقیقی که روی کارگران در آمریکای شمالی و اروپا انجام داد از آنها خواست تا بر اساس صلاحیت و خوش‌برخورد بودن٬ همکاران خود را رتبه‌بندی کنند. آنها دریافتند کارگران بیشتر تمایل دارند با کسانی کار کنند که خوش‌برخورد بوده و صلاحیت یا مهارت کافی ندارد٬ تا آنکه بخواهند با کسی کار کنند که خوش برخورد نیست اما در کارش ماهر است. البته منظور از این حرف این نیست که مهارت یا صلاحیت فرد در کارش اهمیت ندارد٬ بلکه هدف نشان دادن اهمیت برخورد مناسب با اطرافیان است.

جهت مشاهده ادامه مطلب اینجا کلیک کنید...

نقش تأثیرگذار ارتباطات در بازار کسب و کار

با توجه به از بین رفتن مرزهای موجود میان علوم مختلف، متخصصان هر رشته نیاز دارند که با سایر حوزه‌های مرتبط آشنا شوند و از یافته‌های آنها جهت گسترده کردنِ دانش خود استفاده کنند.

حوزه ارتباطات یکی از مهمترین حوزه‌هایی است که آشنایی با آن برای بازاریابان و فروشندگان ضروری و حیاتی است. در اولین مرحله‌ی کاری یک بازاریاب یا فروشنده، نیازمند برقرار کردن ارتباط است. زیرا اگر نتواند از این مرحله به سلامت و خوبی عبور کند تمام تلاش‌های فنی او بی‌نتیجه خواهد بود.
یک فروشنده در ابتدا باید بتواند ایده و ذهنیت خود را بفروشد تا بعد از آن فرصت بیابد که درباره محصول یا خدمتش نیز صحبت کند. پس ارتباط برقرار کردن به شکلی مناسب و حرفه‌ای بر تمام تلاش‌های بازاریابی و فروش اولویت دارد.

نقش تأثیرگذار ارتباطات در بازار کسب و کار

در این مطلب از پدیده تبار به 4 مورد از ویژگیهای فروشندگان و بازاریابانی که به خوبی با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند و می‌توانند تصویر خوبی از خود در ذهن مشتریان به جای بگذارند، اشاره شده است.

جهت مشاهده ادامه مطلب اینجا کلیک کنید...

مهمترین نیازهای فروشنده‌ های سازمان‌‌ها برای موفقیت

پاسخگویی حرفه‌ای به سوالات مشتریان

وقتی به سوالات مشتریانی که قرار است از سازمان ما خریدی را انجام دهند، بصورت حرفه‌ای پاسخ داده شود، یکی از مهمترین مواردی که فروشنده‌ها و سازمان‌ها بایستی به آن آشنا باشند، رعایت شده است. زیرا در این پرسش‌ها قرار است ما نیز اطلاعات و نیازهای مشتری را دریافت کنیم و متوجه شویم که مشتری از ما و سازمان ما دقیقاً چه انتظاری دارد.

پاسخگویی به سوالات مشتریان

در این مطلب از پدیده تبار نکاتی در این خصوص را با هم مرور خواهیم کرد:

بالا بردن دانش شخصی‌مان اولین اقدام لازمه است.
برای پاسخگویی حرفه‌ای، در اولین قدم باید دانش فروشنده‌های سازمان از محصولات و خدمات سازمان بالا رود. فروشنده‌ای که حرفه‌ای باشد، معمولاً محصول را کاملاً می شناسد و از هر لحاظ می‌تواند محصولش را تحلیل کرده و درباره آن توضیح دهد.


هرگز سئوال مشتری را ناقص نگذارید.

یکی از اشتباهات فروشنده‌ها چنین است که هنگام ارتباط با مشتری وقتی وی سئوالی می‌پرسد، باتوجه به تجربه قبلی‌ای که دارد (به احتمال فراوان فروشنده از سوال مشتری آگاه است)، پیش از اینکه صحبت مشتری تمام شود، صحبت او را قطع کرده و پاسخ آن را می‌دهد. بنابراین مشتری احساس می‌کند سوال پیش پا افتاده‌ای پرسیده و در خریدش حالت تدافعی می‌گیرد.
همیشه باید اجازه داد که مشتری سئوالش را تا انتها بپرسد.

جهت مشاهده ادامه مطلب اینجا کلیک کنید...

برخورد بهتر با مشتری برای ماندگاری محصول در بازار

روش برخورد با اعتراض و شکایت مشتریان چیست؟

تجربه و تحقیق‌ نشان داده که مشتریان ناراضی در بیشتر مواقع، این موضوع را به شما بروز نمی‌دهند، بلکه کاملاً آرام و بی‌صدا همکاری با شما را تمام می‌کنند و وقتی با دیگران صحبت می‌کنند، آنها را از معامله با شما باز می‌دارند.

روش برخورد با اعتراض و شکایت مشتریان

بنابراین وقتی یک مشتری از برخورد یا خدمتی که به وی ارائه کرده‌اید سخن می‌گوید و از آن شکایتی می‌کند، این برخورد را به عنوان یک فرصت طلایی برای تغییر ذهنیت او و بازگرداندن فرصت معامله‌تان در نظر بگیرید.

حتی بهترین محصولات و خدمات هم ممکن است گاهی با اعتراض و شکایت از طرف یک نفر مواجه شود، در این مطلب، به نقل از پدیده تبار به معرفی روشهایی برای برخورد بهتر با شکایات مشتریان، جهت کسب نتیجه مطلوب می‌پردازیم.

مراحل اولیه و پیش از رفع مشکل:

-به مشتریان خود اجازه دهید احساسات درونی خود را تخلیه کنند. مشتریانتان را تشویق کنید که نا امیدی و ناراحتی خود را نزد شما بروز دهند.

جهت مطالعه ادامه مطلب اینجا کلیک کنید...

گفتگوهای مخرب درونی که باید از آنها پرهیز کرد

من هیچ وقت به درد هیچ کاری نمیخورم!!

پیدا کردن مقالاتی درباره ی عادات خوب یا شعارهای انگیزشی افراد موفق کار سختی نیست. اما چنین مقالاتی با تمام جذابیت و فوایدی که دارند، تنها نیمی از داستان را روایت می کنند.

گفتگوهای مخرب درونی

بسیاری از مردم آنها را می خوانند و به جای آنکه الهام بگیرند احساس شکست و سرافکندگی پیدا می کنند و مدام با خود می گویند «من هیچوقت نمی توانم مثل آنها باشم. آنها خیلی متعهد تر از من هستند». به این می گویند گفتگوی درونی منفی نگرانه. همه ی ما هر از گاهی چنین گفتگوهایی با خودمان داریم.

ما حد اقل می توانیم چهار نمونه گفتگوی درونی شناسایی کنیم: گفتگوهای درونی فیلتر کننده، شخصی ساز، فاجعه ساز، و قطبی ساز. چند نمونه از برخی چیزهایی که ممکن است با خودمان تکرار کنیم را می توانید در ادامه بخوانید. توجه داشته باشید که این مکالمات درونی، ما را از مسیر موفقیت دور می کنند.

۱- «او همیشه همین بلا را سر من می آورد …»

نمونه‌ی بالا نشان دهنده ی دو نوع گفتگوی درونی در یک جمله است. از طرفی هر نکته ی مثبتی را فیلتر می کند و تنها نکات منفی را بزرگ می کند، از طرف دیگر قطبی ساز است، چرا که شخص گوینده همه چیز را یا خوب می بیند یا بد (در این مورد، بد). هیچ موضع میان دارانه ای در این جمله وجود ندارد.

۲- «بهتر از این نمی شود. کل روزم خراب شد …»

فاجعه سازی یعنی بزرگ کردن اثرات یک موقعیت منفی بر روی تصویر بزرگ تر. این اتفاق منفی می تواند چیز ساده ای مثل ثبت اشتباه سفارش یک غذا باشد.

با این حال فرد آنقدر خود را تحت تأثیر آن قرار می دهد که این جمله برایش تبدیل به یک پیش بینی ناگزیرساز می شود. این نوع احساس استقبال از اتفاقات منفی، چون روی نتیجه تأثیرگذار هستند در نهایت درست از آب در می آیند.

۳- «او فقط برای اینکه من را ناراحت کند این کار را کرد …»

این جمله شخصی سازی است. معنی آن این است که شخص گوینده، حتی وقتی موضوع ارتباطی با شخص خاصی ندارد، آن را تماماً به خود یا شخص دیگری مرتبط می کند.

 به یاد داشته باشید، اغلب افرادی که با آنها مواجه می شوید تمایل و زمان لازم برای خارج شدن از مسیر خود با هدف ضربه زدن به شما و خراب کردن روزتان را ندارند.

ادامه مطلب را اینجا بخوانید...

رازهایی قدرتمند برای قانع­ کردن دیگران

شما بیشتر ازآنچه فکر می‌کنید می­توانید متقاعدکننده باشید. رازهای قدرتمند قانع کردن دیگران را بیاموزید.

قانع­ کردن دیگران

افرادی وجود دارند که خیلی خوب می‌توانند دیگران را قانع کنند تا کاری که می‌خواهند را برای آنها انجام دهند، خصوصاً در محل کار. چطور این کار را انجام می‌دهند؟

احتمالاً تعجب خواهید کرد وقتی بدانید احتمالاً ویژگی‌های لازم برای متقاعدکننده بودن را دارید. این به معنی فریبکار بودن یا چاپلوسی نیست. متقاعدکنندگی حقیقی بخشی از موفقیت است.

در اینجا ۱۲ راز افراد واقعاً قانع­ کننده را به شما خواهیم گفت. کدام‌یک از این ویژگی‌ها را در خود دیده‌اید؟ چه حوزه‌هایی را باید پرورش دهید؟

۱- می‌دانند چطور ارتباط برقرار کنند.

بخش بزرگی از اینکه آیا قانع کردن تأثیرگذار هست یا نه، به سازگاری و تفاهم عمومی بین شما و مشتری یا همکارتان بستگی دارد. اگر شخص را به‌خوبی نشناسید، باید این سازگاری و تفاهم را فوراً ایجاد کنید. نقاط مشترکی پیدا کنید و یک رابطه‌تان را پرورش دهید.

۲- ویژگی‌های مهم شخصیتی طرف مقابل را می­فهمند.

افراد متقاعدکننده حتماً در مورد فردی که می‌خواهند با او صحبت کنند اطلاع کسب می‌کنند و او را می‌شناسند. آنها می‌فهمند که طرف مقابل کیست و در مورد ویژگی‌های آنها تحقیق می‌کنند. این شناخت را به دست می‌آورند تا به شخصی که جزئیات را دوست دارد، توضیحات کلی ندهند و به کسی که اهل همکاری است با لحن اخباری صحبت نکند. هر چه بیشتر به ویژگی‌های مهم شخصیتی طرف مقابل توجه کنید، بهتر می‌توانید حرفی که می‌خواهید بزنید را متناسب با ویژگی‌های او تنظیم کنید.

۳- احساس خوبی ایجاد می­کنند.

افراد قانع­کننده می‌دانند ایجاد یک حس خوب مهم است چون دیگران در همان ثانیه‌های اول برخورد با شما ، در موردتان قضاوت خواهند کرد. افراد متقاعدکننده می‌دانند که باید در هر برخورد به بهترین وجه عمل کنند.

۴- می­دانند چطور نیازها را تعریف کنند.

افراد قانع­کننده می‌دانند که باید نیازی وجود داشته باشد تا چیزی بخرند، بفروشند یا دیگران را متقاعد به انجام کاری کنند. اگر هیچ نیازی نباشد، نخواهید توانست طرف را قانع­کنید. کمبودی را پیدا کنید، بعد چیز موردنیاز را بفروشید.

جهت مطالعه ادامه مطلب اینجا کلیک کنید...

۷ راه اثبات شده ۲۰۱۵ برای افزایش رضایت مشتریان

اگر می‌خواهید در سال ۲۰۱۵ رضایت مشتریانتان را افزایش دهید، باید کارهایی هدفمند انجام دهید.

رضایت مشتریان

داشتن مشتریان راضی، امتیازی است که هیچ کسب‌وکاری نباید آن را از دست بدهد بااین‌حال چندین شرکت این معیار را در اولویت‌هایشان قرار داده‌اند. اگر دنبال نتایج عالی در سال ۲۰۱۵ هستید، نمی‌توانید تنها به درآمد فکر کنید. شما باید در زمینه راضی نگه‌داشتن مشتریان هم بسیار فعال باشید. در اینجا ۷ روش برای راضی نگه‌داشتن مشتریان نام می‌بریم:

۱. اندازه‌گیری رضایت مشتری را یاد بگیرید

شما نمی‌توانید چیزی غیر‌قابل اندازه‌گیری را ارتقا بخشید، بنابراین اولین گام شما این است که یاد بگیرید چطور رضایت مشتری را اندازه‌گیری کنید. راه‌های متعددی برای درک احساس مشتری در مورد شرکت یا خدمات شما وجود دارد. به عنوان مثال، می‌توانید پس از انجام خدمات یک نظر‌سنجی تلفنی یا بازخورد آن لایق داشته باشید یا اینکه یک نظرسنجی بررسی بفرستید. به خاطر داشته باشید، تنها افرادی با نظرات قوی برای پاسخگویی وقت خواهند گذاشت، بنابراین در پاسخ‌هایی که دریافت می‌کنید منتظر نظرات تند احتمالی باشید.

۲. متخصص باشید

مشتریان به کمک شما نیاز دارند. به همین دلیل است که شما را به خدمت گرفته یا محصول شما را خریداری کرده‌اند. پس برای متخصص شدن در رشته‌تان وقت بگذارید. این بدین معنی نیست که همه وقت‌تان را صرف مجاب کردن مشتریانتان کنید تا به متخصص بودن شما اعتراف کنند. بلکه به معنی آموزش و توانمند‌سازی صادقانه مشتریانتان است. اگر به عنوان یک کارشناس متخصص ظاهر شوید آن‌ها به شما اعتماد می‌کنند و برای کار با شما هیجان‌زده خواهند بود.

۳. برای پشتیبانی عالی از مشتریان، از گفتگوی زنده استفاده کنید

مشتریان از مکالمه‌های تلفنی سخت متنفرند. این یک حقیقت در کسب‌و‌کار است و شما با داشتن پیشنهادی جایگزین برای ارتباط برقرار کردن با مشتریانتان می‌توانید به سطح بالاتری از رضایت در آن‌ها دست یابید...

ادامه مطلب را اینجا بخوانید...

چه هنگام به بازخورها بی‌توجه باشیم؟

بازخور به ما کمک می‌کند تا یاد بگیریم و رشد کنیم. اما نباید فراموش کنیم که هر نظر یا بازخوری مفید و کاربردی نیست. اما سؤال آن است که چه زمانی می‌توانیم نسبت به بازخورهایی که دریافت می‌کنیم بی‌اعتا باشیم و همیتی به آن‌ها ندهیم.

اگر بازخوری که دریافت می‌کنید، مبهم باشد، می‌توانید آن را نادیده بگیرید. افراد زیادی هستند که می‌خواهند بازخورهایی نامشخص به شما ارائه کنند. برای مثال شاید بارها این جمله‌ها را شنیده باشید که برای مثال «فکر نمی‌کنم که تمام تلاشت را به کار گرفته باشی» یا آنکه «به نظر می‌آید چیزی از قلم افتاده است».

اگر کسی که این جمله‌ها را به شما می‌گوید، نتواند به طور مشخص نشان دهد که اشکال کار کجاست، یا منظور آن‌ها از اینکه حداکثر تلاشت را نکرده‌ای چست یا اینکه مشخصاً چه چیزی از نظر او از قلم افتاده است، حرف‌هایشان قابل اعتنا نیستند و می‌توانید به نظر آن‌ها توجهی نکنید (مگر آنکه این جمله‌ها را از کسی بشنوید که نسبت به او باید پاسخگو باشید و اگر به حرف آن‌ها توجهی نکنید در میزان دریافتی و حقوق شما تأثیرگذار خواهد بود).

همچنین اگر بازخور، نظری شخصی نسبت به شما یا عملکردتان است، به آن توجه نکنید. انتقاد کردن آسان است، اما کسی که انتقاد می‌کند (بدون توجه به سطح نفوذ وی بر شما)، همیشه قابل اعتماد و نظرش همواره معتبر نیست. بسیار پیش می‌آید که موضوع و دلیل انتقاد آن‌ها، اصلاً شما نیستید.

چه هنگام به بازخورها بی‌توجه باشیم؟

برای مثال ممکن است این انتقاد و غر زدن‌ها از خستگی باشد یا فرد منتقد دچار سوگیری‌های شخصی است. بنابراین نسبت به این انتقادها باید محتاط باشید و حداکثر آن‌ها را به عنوان مشاوره‌هایی در نظر بگیرد، تا زمانی که نظرات بهتری از افراد دیگر دریافت کنید.

بنابراین اگر بازخورهایی که دریافت می‌کنید، مبهم هستند یا صرفاً یکسری نظرات شخصی است، به آن‌ها بی‌اعتنا باشید. بازخورهای خوب، مشخص، دقیق، به‌موقع، شفاف، و مرتبط با عملکرد و رفتارهای کاری و سازمانی هستند. بازخورهایی که غیر دقیق و مبهم هستند و هدف آن‌ها تخریب شخصیت و یا نوعی فرافکنی است، ارزش توجه ندارند.

۱۰ استراتژی برای داشتن یک شروع خوب

به نقل از پدیده تبار؛ در زندگی هر شخص صاحب کسب وکار، یک روز ، با یک سری از ملاقاتها واحترامات تحت الفظی پرشده است.

۱۰ استراتژی برای داشتن یک شروع خوب
وقتی شما اولین برخورد با مشتری یا هم قطار خود را داشته باشید می خواهید که در مسیر درستی گام بردارید . انجام این عمل ، اولین برخورد وملاقاتهای پس از آن را به خوبی وآسانی میسر می سازد. قدمهای نادرست ، تلاش سختی جهت جبران احتیاج دارد. انرژی خود را برای بعد حفظ کنید واین استراتژی های آسان را جهت یک شروع موفق بکار برید .


۱) هر گاه شخصی را ملاقات می کنید، بایستید.
این مورد به شما اجازه می دهد که با شخص مخاطب در یک حد برابر قرار بگیرید. با باقی ماندن در صندلی خود ، پیغامی با مضمون اینکه " تصور نمی کنید که شخص مقابل به اندازه کافی توجیهی جهت زحمت ایستادن داشته باشد " انتقال می دهید .اگر خود را در موقعیتی می بینید که نمی توانید بایستید ، ( مانند زمانی که پشت گلدانی با شاخه های بزرگ هستید !!) عذر خواهی کنید وتوضیح دهید .برای مثال می توانید بگویید : مرا ببخشید نایستادم . برگهای این گلدان مانع دید من می شوند.

۲) لبخند بزنید.
احساسات ظاهری شما گویا تر از کلمات می باشند . به نحوی نگاه کنید که شما از ملاقات دیگران ، بدون توجه به آن چیزی که در ذهن دارید خرسند هستید . برای شخصی که زودتر از شما می ایستد ، لبخندی روی صورت بیاورید .

۳) تماس چشمی داشته باشید.
نگاه کردن به اشخاصی که شما ملاقات می کنید ، بیانگر توجه وجلب نظر شما به آنهاست . اگر نگاه شما در جای دیگری باشد ، بیان می کنید که به دنبال شخص دیگری جهت پیشبرد میل تان هستید .

۴) بی درنگ خود رامعرفی نمایید.

۱۰ استراتژی برای داشتن یک شروع خوب

۵) وقتی لازم است ، شرحی شامل اینکه که هستید بیان کنید.
کافی نیست که به فرض بگویید: " سلام .من ماری جونز هستم ." اطلاعات بیشتری بدهید :"سلام من ماری جونز هستم .من برای شرکت ... فعالیت می کنم ."

۶) استوار دست بدهید.
بعنوان احترام دستخود را دراز کنید. شخصی که ابتدا دست خود را دراز می نماید احساس آسودگی واطمینان می نماید . مطمئن باشید که بخش احترامات فیزیکی شما حرفه ای است . به نحوی دست ندهید که استخوان مچ خرد شود یا خیلی شل دست ندهید . اگر در دست دادن با خانمها وآقایان دستپاچه شدید از آن صرفه نظر کنید .

۷) یاد بگیرید که چگونه یک معارفه روان داشته باشید.
 در کسب وکار شما همیشه اشخاص با اهمیت کم را به اشخاص مهم معرفی می کنید . روش این کار به این ترتیب است که ابتدانام افراد مهم را ذکر کنید ، به دنبال آن با کلمات :" میل دارم معرفی کنم ..." وسپس نام افراد دیگر را ذکر کنید. مطمئن شوید که مطالبی درباره هر شخص بگویید تا دیگران بدانند چرا آنها رامعرفی می نمایید ومقداری اطلاعات خواهید داشت که با کدام شخص شروع به گفتگو نمایید.

۸) تشخیص دهید که کدام شخص مهمتر است.
مشتری یا دورنمای کسب وکار مهمتر از رئیس شماست .فقط به خشنودی رئیس خود چشم نداشته باشید.

۹) به اسامی در ملاقاتها توجه نمایید.
بسیار متعارف است که فکر کنید چه چیزی می خواهید بگویید وبه دیگران تمرکز نکنید . اگر شما تمرکزداشته باشیدوهنگامی که نامی را می شنوید ، تکرار کنید شانس بالاتری از قبل دارید .

۱۰) اسامی کوچک اشخاصی را که برای دفعه دوم می بینید با اجازه خودشان بکار برید.
همه اشخاص نمی خواهند در جلسات ابتدایی به صورت غیر رسمی نامیده شوند .بهتر است در مسیر رسمی اشتباه کنید تا اینکه دیگران را با چوب وچماق بزنید .هدف شمادر بین چند دقیقه ابتدایی ملاقات با اشخاص دیگر دادن احساس راحتی به آنها وسهولتی است که آنها بخواهند با شما کار کنند . وقتی شما برای آن برخوردهای بحرانی ابتدایی قوانین دلگرم کننده ای را رعایت کنید شما یک شروع محکم برای یک ارتباط سود بخش در دراز مدت را خواهید داشت.

تأثیر کم خوابی برعملکرد بهینه افراد

برای موفقیت بخوابید!

گرچه این فکر که می‌توانید با کمتر خوابیدن، کارهای بیشتری را در روز به انجام برسانید، فکر وسوسه‌کننده‌ای است، اما اکثر مردم اگر مدتی خواب خود را محدود کنند، نمی‌توانند عملکرد بهینه داشت باشند. براساس پژوهشی که بنیاد ملی خواب آمریکا انجام داده، اکثر بزرگسالان برای اینکه احساس استراحت کافی داشته باشند و دچار عوارض کم خوابی نشوند، حداقل به 7 ساعت خواب نیاز دارند.

برای موفقیت بخوابید!

به گزارش هافینگتون‌پست، از اینکه وقتی را به خواب اختصاص می‌دهید، احساس گناه نکنید. در عوض به این فکر کنید که خواب مناسب چقدر می‌تواند به شما در رسیدن به اهدافتان کمک کند.

خواب میزان یادگیری شما را افزایش می‌دهد
بسیاری از افراد موفق در کسب و کار معتقدند که یکی از جنبه‌های مهم موفقیت رشد مستمر و یادگیری چیزهای جدید است. از طرف دیگر، کار اصلی دانشجویان و دانش‌آموزان هم یادگیری است.

در وبسایت خواب سالم هاروارد آمده است که فقدان خواب باعث کاهش توجه و انگیزه شده و اکتساب اطلاعات جدید را مشکل می‌کند. خواب همچنین در تثبیت خاطرات جدید نقش دارد و شما را قادر می‌سازد تا بعداً اطلاعات را به خاطر بیاورید.

پژوهشها نشان داده که خواب شبانه برای حافظۀ بیانی (دانستن حقایق) و حافظۀ فرآیندی (دانستن چگونگی انجام کارها) اهمیت دارد.

خواب خلاقیت را تقویت می‌کند
خلاقیت برای بسیاری از دانشجویان، کارآفرینان و افرادی که در کسب و کار حضور دارند، اهمیتی اساسی دارد. ایده‌های خلاقانه در حالت کم‌خوابی به سراغ برخی می‌آید، اما در کل خستگی و خواب‌آلودگی از چابکی مغزتان می‌کاهد و از توانایی آن در یافتن راه حلهای پیچیده و تازه برای مشکلات می‌کاهد.

یک تحقیق در دانشگاه هاروارد نشان داده است که خواب توانایی فرد را برای ایجاد ارتباط میان ایده‌هایی که ارتباط دوری از هم دارند، 33 درصد افزایش می‌دهد.

خواب احتمال خطا را کاهش می‌دهد
وقتی که دچار کمبود خواب باشید، سرعت عکس‌العمل، قابلیتهای تصمیم و حافظه‌تان همگی دچار اختلال می‌شوند. این عوامل در کنار هم باعث می‌شوند که احتمال اشتباه بالا رود.

این امر در دانشجویان به معنی گرفتن نمره‌های بدتر در امتحانات است. در محل کار، این امر حتی به معنی خطاهای بیشتر و خطرات بیشتر هم هست.

برای مثال خلبانها را در نظر بگیرید. ادارۀ فدرال هوانوردی می‌گوید که خستگی خلبان میزان توجه، دقت و سرعت عکس‌العمل او را کاهش می‌دهد و خستگی را یکی از عوامل اصلی چندین حادثۀ هوایی بزرگ می‌داند.

حتی اگر شغل پرریسکی که با جان و سلامت مردم سروکار دارد نیز نداشته باشید، ارتکاب خطا می‌تواند ضرر مالی و زمانی زیادی به شما بزند و سردرد برایتان به همراه بیاورد.

خواب خطر تصادفات را کاهش می‌دهد
ادارۀ ملی امنیت ترافیک بزرگراهی آمریکا تخمین می‌زند که سالانه 100000 تصادف و 40000 مجروحیت به دلیل رانندگی در هنگام خواب‌آلودگی رخ می‌دهند. حتی پس 16 ساعت بیداری هم، در توانایی‌هایتان اختلال ایجاد می‌شود و اگر این زمان به 24 ساعت برسد، عملاً انگار در حالت مستی دارید رانندگی می‌کنید.

همچنین یک تحقیق دیگر نشان داده است که کسانی شیفتهای 24 ساعته دارند، دو برابر بیش از دیگران در معرض خطر تصادف هستند.

خواب سیستم ایمنی بدنتان را تقویت می‌کند
در اینجا خواب به طور غیرمستقیم با میزان بهره‌وریتان ارتباط پیدا می‌کند. خواب از طریق افزایش قابلیت بدنتان برای مقاومت در برابر بیماری‌ها و مبارزه با آنها می‌تواند به بالا رفتن کارایی شما منجر شود.

وقتی که کمبود خواب داشته باشید، سیستم ایمنی بدنتان عملکرد بهینه ندارد. این امر باعث آسیب‌پذیری بیشتر شما در برابر سرماخوردگی و آنفولانزا می‌شود و حداقلش این است که چند روزی از کار و زندگی می‌افتید.

۱۰ استراتژی برای داشتن یک شروع خوب

در زندگی هر شخص صاحب کسب وکار، یک روز ، با یک سری از ملاقاتها واحترامات تحت الفظی پرشده است.

۱۰ استراتژی برای داشتن یک شروع خوب

وقتی شما اولین برخورد با مشتری یا هم قطار خود را داشته باشید می خواهید که در مسیر درستی گام بردارید . انجام این عمل ، اولین برخورد وملاقاتهای پس از آن را به خوبی وآسانی میسر می سازد. قدمهای نادرست ، تلاش سختی جهت جبران احتیاج دارد. انرژی خود را برای بعد حفظ کنید واین استراتژی های آسان را جهت یک شروع موفق بکار برید .

۱) هر گاه شخصی را ملاقات می کنید، بایستید.

این مورد به شما اجازه می دهد که با شخص مخاطب در یک حد برابر قرار بگیرید. با باقی ماندن در صندلی خود ، پیغامی با مضمون اینکه " تصور نمی کنید که شخص مقابل به اندازه کافی توجیهی جهت زحمت ایستادن داشته باشد " انتقال می دهید .اگر خود را در موقعیتی می بینید که نمی توانید بایستید ، ( مانند زمانی که پشت گلدانی با شاخه های بزرگ هستید !!) عذر خواهی کنید وتوضیح دهید .برای مثال می توانید بگویید : مرا ببخشید نایستادم . برگهای این گلدان مانع دید من می شوند .

۲) لبخند بزنید .

احساسات ظاهری شما گویا تر از کلمات می باشند . به نحوی نگاه کنید که شما از ملاقات دیگران ، بدون توجه به آن چیزی که در ذهن دارید خرسند هستید . برای شخصی که زودتر از شما می ایستد ، لبخندی روی صورت بیاورید .

۳) تماس چشمی داشته باشید .

نگاه کردن به اشخاصی که شما ملاقات می کنید ، بیانگر توجه وجلب نظر شما به آنهاست . اگر نگاه شما در جای دیگری باشد ، بیان می کنید که به دنبال شخص دیگری جهت پیشبرد میل تان هستید .

۴) بی درنگ خود رامعرفی نمایید .

۱۰ استراتژی برای داشتن یک شروع خوب

۵) وقتی لازم است ، شرحی شامل اینکه که هستید بیان کنید .

کافی نیست که به فرض بگویید: " سلام .من ماری جونز هستم ." اطلاعات بیشتری بدهید :"سلام من ماری جونز هستم .من برای شرکت ... فعالیت می کنم ."

۶) استوار دست بدهید .

بعنوان احترام دستخود را دراز کنید. شخصی که ابتدا دست خود را دراز می نماید احساس آسودگی واطمینان می نماید . مطمئن باشید که بخش احترامات فیزیکی شما حرفه ای است . به نحوی دست ندهید که استخوان مچ خرد شود یا خیلی شل دست ندهید . اگر در دست دادن با خانمها وآقایان دستپاچه شدید از آن صرفه نظر کنید .

۷) یاد بگیرید که چگونه یک معارفه روان داشته باشید .
 
در کسب وکار شما همیشه اشخاص با اهمیت کم را به اشخاص مهم معرفی می کنید . روش این کار به این ترتیب است که ابتدانام افراد مهم را ذکر کنید ، به دنبال آن با کلمات :" میل دارم معرفی کنم ..." وسپس نام افراد دیگر را ذکر کنید. مطمئن شوید که مطالبی درباره هر شخص بگویید تا دیگران بدانند چرا آنها رامعرفی می نمایید ومقداری اطلاعات خواهید داشت که با کدام شخص شروع به گفتگو نمایید .

۸) تشخیص دهید که کدام شخص مهمتر است .

مشتری یا دورنمای کسب وکار مهمتر از رئیس شماست .فقط به خشنودی رئیس خود چشم نداشته باشید .

۹) به اسامی در ملاقاتها توجه نمایید .

بسیار متعارف است که فکر کنید چه چیزی می خواهید بگویید وبه دیگران تمرکز نکنید . اگر شما تمرکزداشته باشیدوهنگامی که نامی را می شنوید ، تکرار کنید شانس بالاتری از قبل دارید .

۱۰) اسامی کوچک اشخاصی را که برای دفعه دوم می بینید با اجازه خودشان بکار برید .

همه اشخاص نمی خواهند در جلسات ابتدایی به صورت غیر رسمی نامیده شوند .بهتر است در مسیر رسمی اشتباه کنید تا اینکه دیگران را با چوب وچماق بزنید .هدف شمادر بین چند دقیقه ابتدایی ملاقات با اشخاص دیگر دادن احساس راحتی به آنها وسهولتی است که آنها بخواهند با شما کار کنند . وقتی شما برای آن برخوردهای بحرانی ابتدایی قوانین دلگرم کننده ای را رعایت کنید شما یک شروع محکم برای یک ارتباط سود بخش در دراز مدت را خواهید داشت .

آماده شدن جهت مکالماتی برای تغییر

تا به حال آدمی با نیت خیر اما بی‌تجربه را در یک جلسه دیده اید که می خواهد پیشنهادی را برای تغییر مطرح کند؟ بعضی وقت ها صحنه‌ی دردناکی است ! بعضی وقت ها هم خنده دار ! بدون برنامه ریزی درست، صحبت در مورد ایجاد تغییر می تواند خیلی سخت باشد. در ذهن افراد، تغییر یعنی استرس، یعنی ریسک، یعنی اضافه کاری بیش از حد. اگر می خواهید آن ها دقیق و کامل به حرفای شما گوش کنند و نسبت به حرفایتان دید مثبتی داشته باشند، خیلی قبل‌تر از آن که بخواهید در یک جلسه صحبت کنید، باید یک سری چیزها را تمرین کنید. بگذارید ده نکته‌ی ریز و کارآمد را به شما بگویم که کمکتان می کند تا برای یک مکالمه‌ی درست و حسابی در مورد تغییر آماده بشوید.

آماده شدن جهت مکالماتی برای تغییر

اول: از خودتان بپرسید واقعاً می خواهید این کار را انجام دهید یا نه. چه بخواهید چه نه، شما نمی توانید همیشه سرسختانه به آن خواسته‌ای که دارید برسید. یادتان باشد، جنگ و جدال هایتان را عاقلانه انتخاب کنید.

شماره دو : همیشه احتمالات را در نظر بگیرید. برای مثال، به مدیران بالا دستتان در سازمان فکر کنید. بسته به اینکه در موردشان و تصمیمات اخیرشان چه می دانید، فکر می کنید که آیا از نظرتان حمایت می کنند؟

مورد سوم : با واقعیات جلو بروید. نگذارید احساسات و نظرات و کنایه‌ها کنترل شما را به دست بگیرد. همان اول سند و مدرک رو کنید و تا آخر با حقایق جلو بروید.

چهار : اگر قرار است یک نبرد دوستانه در پیش داشته باشید، دوستانتان را هم با خودتان ببرید. قبل از جلسه آمار بگیرید که بفهمید هر کس از قبل چه مواضعی دارد. هر چه دوستان بیشتری داشته باشید، احتمال بردتان بیشتر است .

پنج : تهدید را به فرصت تبدیل کنید. تشریح نظرتان می تواند به طرف مقابلتان کمک کند. اینکه بتوانید راه حلی ارائه دهید که به آن ها کمک کند، مخالفت با شما برایشان سخت می شود.

مورد ششم : برای تیم راهبری نظرتان را خیلی بدیهی نشان دهید. می توانید در چند جمله کوتاه توضیح دهید که نظر شما چگونه می تواند به سطوح بالای شرکت برای رسیدن به اهدافشان کمک کند . اگر نتوانید، به مشکل بر می خورید.

هفتم : همه چیز را گردن بقیه نیندازید. کس دیگری را سرزنش نکنید و نقش خودتان را در ارائه‌ی نظرتان بپذیرید. آن وقت است که احتمال اینکه طرف مقابل با دید مثبت در بحث شرکت کند خیلی بیشتر خواهد شد.

هشتم : تائید کسانی که با تغییر مخالف هستند را بگیرید. سعی کنید چیزی در حرفشان پیدا کنید که برایتان قابل قبول است. وظیفه‌ی شما این است که احترام متقابل و صادقانه را طوری بسازید که آن ها هم مجبور شوند به نظر شما گوش کنند.

نهم، همیشه راه حل هم ارائه بدهید و فقط به شمردن مشکلات اکتفا نکنید.اگر قرار است مشکلات را ردیف کنید، حتما به چندتا راه حل هم نیاز خواهید داشت. باید چیزی برای گفتن داشته باشید که چطور می خواهیم شرایط فعلی در مورد این موضوع خاص را تغییر بدهیم. در غیر این صورت، اصلاً حرف نزنید و زبانتان را گاز بگیرید! در آخر و شماره ۱۰ اینکه، آمادگی داشته باشین که خودتون داوطلب بشین. اگه اونقدر ساده هستین که می خواهید بروید به چند نفر بگویید که انرژی و وقت با ارزششان را سر تغییر دادن چیزی حرام کنند، پس بهتر است که خودتان اولین نفر در صف باشید و وقتتان را اهدا کنید. تغییر اجتناب ناپذیر است. می توانید مثل یک تفریح یا به شدت پر دغدغه باشد. ازشما می خواهم قبل از این که بحث ایجاد تغییر را مطرح کنید، خوب به نکاتی که گفتم توجه کنید.

همه‌ این نکات با هم، شما را به اندازه ای قوی می کند که احتمال به نتیجه رسیدنتان خیلی زیاد خواهد شد.

اگر موفقیت می‌خواهید، این ۲۵ ویژگی را از خود دور کنید...

بهترین راهی که چیزهای خوبی را به زندگی خود دعوت کنید این است که در خانه‌تان اتاقی برای آن‌ها آماده کنید! همان‌طور که در دفتر کار یا خانه‌تان، هر از گاهی باید چیزهای بی‌مصرف را دور بریزید، اگر هم گاهی در ذهن‌تان یک خانه تکانی بکنید، حتما چیزهای دورانداختنی زیادی پیدا می‌کنید. دوری در مغزتان بزنید و اگر هر یک از این ۲۵ مورد را پیدا کردید، از پنجره به بیرون پرتابش کنید!

اگر موفقیت می‌خواهید، این ۲۵ ویژگی را از خود دور کنید...

۱.  تلاش برای کامل بودن

کمال‌پرستی (Perfectionism) و میل به بهترین بودن، ذهن ما را برای شکست برنامه‌ریزی می‌کند. این که به سوی کمال در حرکت باشیم بسیار فرق می‌کند با این که بخواهیم بهترین و کامل‌ترین باشیم. تلاش برای بهترین بودن، راهی است که به خودمان بگوییم که ما هرگز به اندازه کافی خوب نبوده‌ایم.

 ۲. کوچک بازی کردن

افق دیدتان را گسترش بدهید. به چیزهای بزرگ فکر کنید. شاید این کار گاه سخت و رنج آور باشد، اما به رنجش می‌ارزد.

 ۳. ادا درآوردن

ضعف هم مانند حقیقت و شجاعت به خوبی احساس می‌شود. خودتان باشید. حقیقت و شجاعت همیشه راحت نیستند اما همیشه قدرتمندند.

۴. منتظر بخت و اقبال بودن

از قدیم گفته‌اند شانس در خانه همه را می‌زند، اما تنها کسانی که بیدار باشند و از قبل آماده، در را برای شانس باز می‌کنند و آن‌ها که خوابند، حتی صدای کوبیدن در را نمی‌شنوند. پس اساس استفاده از شانس، آمادگی است و نه این که باور کنیم شانس همه کارها را رو به راه خواهد کرد.

۵. منتظر چیزی بودن

خیلی‌ها فکر می کنند اگر در زمان مناسب، در جای مناسب، منتظر شخص مناسب باشند، به موفقیت دست پیدا خواهند کرد. اما فرصت، آن است که شما پیدایش کنید نه این که فرصت شما را پیدا کند!

 ۶. نیازمند تایید دیگران بودن

اجازه ندهید عقاید و باورهای دیگران شما را از پا در بیاورد. همه‌اش اتلاف وقت است! در عوض به خودتان رجوع کنید و از این که فکر و یا احساس خودتان را مبنای کارتان قرار دهید هراسی به خود راه ندهید (البته این موضوع تناقضی با گرفتن مشورت از دیگران ندارد).

اگر موفقیت می‌خواهید، این ۲۵ ویژگی را از خود دور کنید...

۷. تلاش برای انجام کارها به تنهایی

شاید به تنهایی هم بتوانید کاری را انجام بدهید، اما وقتی دو نفر هستید هم بهتر و بیشتر کار می کنید و هم  کارها جنبه تفریحی ‍‍‌پیدا می‌کنند.

۸. وعده بیهوده  دادن

زیاد وعده ندهید اما اگر می‌دهید، با تمام توان تان پایش بایستید.

۹. کار کردن روی نقاط ضعف

همه ما نقطه ضعف‌هایی داریم. روی آن ها کار کنید، اما تمرکزتان روی توانایی‌ها و نقاط قوت‌تان باشد.

۱۰.  سرزنش دیگران

سرزنش دیگران از سر شجاعت و قدرت نیست، دقیقا برعکس، از سر ترس و بزدلی است و هزینه آن از کف رفتن ارزش و اعتبار ما است.

۱۱.  اشراف داشتن به افکار منفی

شاید اعتقاد دارید که شما فقط، نسبت به آنچه که انجام می‌دهید مسئولیت دارید و نه نسبت به آنچه که فکر می‌کنید. واقعیت این است که این دو را خیلی نمی‌توان از هم جدا کرد. افکار ما به زودی تبدیل به اعمال ما خواهند شد. پس مراقب افکار منفی‌مان باشیم، چرا که نه تنها آینده ما را تباه خواهند کرد، بلکه عواطف و احساسات اکنون ما را هم تیره و تار می‌کنند.

۱۲. زندگی در گذشته

آینده از همین الان شروع می شود.

 

ادامه مطلب را اینجا بخوانید...

چگونه محبوب رییس مان شویم؟

چند گام تا تبدیل به یک کارمند نورچشمی

 کارمندان متعهد و خوش‌قول، همیشه مورد اعتماد رییس خود هستند؛ اما لازمه اینکه اعتماد رییس خود را جلب کنید این است که خود را به او اثبات کنید و او و اهدافش را بشناسید تا بتوانید به بهترین شکل او را در نیل به اهدافش کمک کنید.

چند گام تا تبدیل به یک کارمند نورچشمی

مدیران و روسا، تاثیر به‌سزایی روی کیفیت زندگی شغلی ما دارند. اگر مدیر یا رییس داشته باشید که به شما اطمینان و علاقه داشته باشد، امکان اینکه زندگی شغلی شما جذاب‌تر و رضایت‌بخش‌تر شود، زیاد است و قطعا سریع‌تر مسیر پیشرفت را طی خواهید کرد. در نقطه مقابل، اگر رییس‌تان از شما خوشش نیاید، تبعات این مساله از تنش‌های روزانه گرفته تا عملکرد منفی و حتی ترک اجباری شغل، متغیر خواهد بود.

 اما لازمه اینکه به کارمند محبوب رییس‌تان تبدیل شوید این است که خودتان را به او اثبات کنید و رابطه خود را با او بهبود دهید که در این گزارش به نقل از پایگاه اینترنتی میوز، به برخی از مهارت‌هایی که به افزایش محبوبیت شما در نزد رییس‌تان انجامیده و در مقابل زندگی کاری رییس‌تان را نیز راحت‌تر می‌کند، اشاره می‌کنیم.

رییس خود را بشناسید

شما هرگز نمی‌توانید زندگی رییس‌تان را راحت کنید، مگر آنکه او را خوب بشناسید. بنابراین، نخستین گام شما این است که بفهمید او دقیقا از شما چه می‌خواهد و شما چه کاری باید برای او انجام دهید؟

سعی در شناخت مدیر و رفتارهایش، به شما کمک می‌کند تا اطلاعات کاری مورد نیاز او را به شکلی که واقعا می‌خواهد، برای او فراهم کنید. به‌نظر شما کدام رییس از چنین کارمندی بدش می‌آید؟

اهداف رییس‌تان را بشناسید

شما به‌عنوان یک کارمند، ممکن است آن‌قدر در اهداف خودتان غرق شوید که فراموش کنید دلیل حضور شما در این اداره/شرکت کمک به رییس‌تان است تا به اهدافش دست یابد. بنابراین، شناخت اهداف رییس‌تان را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین وظایف و اولویت‌های کاری خود قرار دهید. به‌راحتی می‌توانید در یک جلسه دونفره با رییس‌تان به او بگویید: «اگر از اهداف و اولویت‌های شما مطلع باشم، خیلی راحت‌تر می‌توانم شما را در دستیابی به آنها کمک کنم»؛ با گفتن این جمله از او بخواهید تا اهداف و اولویت‌هایش را با شما در میان بگذارد و شما نیز به‌خوبی می‌توانید برای موفقیت او در رسیدن به این اهداف گام بردارید.

اجازه ندهید رییس‌تان غافلگیر شود

به‌گزارش اقتصادنیوز، یکی از مهم‌ترین قوانین برای کارمندان این است که اجازه ندهند رییس آنها ناگهان از مطلبی غافلگیر شود. به عبارت ساده‌تر، سورپرایز بی سورپرایز! بنابراین، اگر زمانی متوجه شدید یکی از کارمندان زیرآبی می‌رود و قصد خالی کردن زیر پای شما یا رییس‌تان را دارد، باید فورا رییس‌تان را در جریان بگذارید.

در غیر این‌صورت، اتفاقاتی خواهد افتاد که او را غافلگیر می‌کند؛ در چنین مواردی شاید مدیرتان آمادگی جمع و جور کردن قضایا را نداشته باشد و اینجاست که ممکن است از دست شما هم ناراحت شود. سعی کنید به رییس‌تان اعتماد کنید و موارد این‌چنینی را با او درمیان بگذارید.

انتظار نداشته باشید مدیرتان لقمه را بجود و در دهانتان بگذارد

شاید کمی ناملایم به‌نظر بیاید اما واقعا هیچ رییسی تمایل ندارد با کارمند خود مانند یک پرستار کودک رفتار کند. بنابراین اگر سوالی درباره بیمه درمانی، مرخصی، یافتن یک فایل و سوالات پیش پا افتاده‌ای از این دست را دارید، یک راست به اتاق رییس‌تان نروید؛ بهتر است برای یافتن پاسخ این سوالات از همکارانتان کمک بگیرید و زمان مذاکره مستقیم با رییس‌تان را نگه دارید برای وقتی که برای انجام مسایل مهم کاری نیاز به هم‌فکری دارید.

ادامه مطلب را اینجا بخوانید...

مهارت برقراری ارتباط با نوجوانان

مدام بحث می‌کند و پرخاشگر شده است. امکان ندارد کاری را که از او می‌خواهیم بلافاصله انجام دهد. آیا این عبارت برای شما نیز آشناست؟ نوجوان داشتن این‌گونه است.

نوجوانان

او دیگر همان کودکی که با لبخند هر چه می‌خواستید انجام می‌داد، نیست. نوجوانی سن مرموز شدن، تغییرکردن و تردید است. از طرف دیگر، شما نیز نگران هستید که نکند او مشغول کاری شده باشد که عاقبت خوبی ندارد. پس فشار خود را بر او افزایش می‌دهید. او نیز که خواهان استقلال بیشتری است، واکنش نشان داده و قصد ندارد در محدودیتی که شما ایجاد کرده‌اید زندانی شود.

بدین ترتیب کار به بحث و مشاجره و گاه به دعوا می‌کشد. مساله اینجاست که در این میان کسی مقصر نیست بلکه باید مهارت‌های ارتباطی را آموخت. سمیناری درباره همین موضوع اردیبهشت ماه در شیراز برگزار می‌شود که به همین مناسبت درباره رفتار با نوجوانان برای شما می‌نویسیم.

والدین بیشتر در دهه چهارم یا پنجم زندگی بوده و بسیار محافظه‌کارانه عمل می‌کنند و حال آنکه نوجوان بی پروا قصد دارد حرکتی سریع به سوی اهدافش داشته باشد و دسترسی به آرزوهای خود را ممکن و شدنی می‌بیند. پس اگر دو طرف وضعیت و شرایط را به خوبی درک نکنند، نخواهند توانست ارتباط خوبی با یکدیگر برقرار کنند. این شرایط برای نوجوان نیز سخت است.

● عبور از بحران

باید توجه داشت که مرحله عبور از کودکی به بزرگسالی برای خود نوجوان نیز سخت است، چرا که بسیاری از تغییرات در همین سنین رخ می‌دهد و نوجوان نیز در مواقعی دچار حالت گیجی، تردید، نگرانی و فقدان اعتماد به نفس می‌شود. او از لحاظ روحی نیز دچار بیشترین تغییرات در حالات عاطفی شده و خشم شدید و عشق فراوان را تجربه می‌کند.

از نظر جسمی‌ نوجوان به تکامل رسیده و نیروی جنسی شدیدی دارد، به همین دلیل است که اگر در این سنین کسی را برای صحبت و گفتگو درباره مسایل خود نداشته باشد ممکن است دچار مشکلاتی شود. او از نظر هوش در فعال‌ترین وضعیت ممکن قرار دارد و به خوبی قادر به تجزیه و تحلیل انواع مسایل و دیدگاه‌هاست.

 
● والدین، زیر ذره‌بین نوجوان
 
در این زمان نوجوان شروع به بررسی رفتار‌ها و نقطه‌نظرات والدین کرده و با درک تغییرات میان تفکر خود و والدین مناقشات آغاز می‌شود. از طرفی، نوجوان تحت فشار بیشتری نسبت به گذشته از طرف محیط پیرامونش قرار می‌گیرد و نیاز به حمایت والدین در این دوران بیشتر از هر وقت دیگر احساس می‌شود. والدین وقتی با بحران نوجوانی رو به رو می‌شوند، در بسیاری از موارد سعی می‌کنند کنترل امور را به دست بگیرند.
 
در این راه ممکن است دیکتاتور و جدی شوند و با نوجوان درگیر شوند تا ثابت کنند قدرت در دست آنان است. برخی دیگر نیز سعی می‌کنند به هیچ‌وجه به کارهای نوجوان کاری نداشته باشند تا از هرگونه مجادله پرهیز شود و نوجوان خودش راهش را پیدا کند.
 
جالب اینکه هر دو روش بی‌نتیجه است: نوجوانی که والدین قدرت‌طلب دارد، بیشتر به طغیان و سرکشی می‌پردازد تا ثابت کند که مستقل و دارای قدرت تصمیم‌گیری است. ممکن است حتی برخی از مسایل را مخفی کند و از والدین فاصله بگیرد. نوجوانی هم که والدین بسیار انعطاف‌پذیر دارد ممکن است احساس کند بی‌ارزش است و نادیده گرفته شده و والدین اهمیتی به مسایل و مشکلات او نمی‌دهند. 
 

اسرار روابط عمومی در دوران باستان

اگر به خوبی به کاوش در گذشته بپردازید، نشانه های خوبی از گذشته می یابید که نشان دهنده این است که یک استراتژی موثر روابط عمومی برای این دوره باید دارای چه ویژگی هایی باشد.

 استراتژی روابط عمومی

  دلیل و برهان می خواهید؟

در ادامه شما را با 5 اصل اساسی روابط عمومی موفق از دوران های پیش آشنا می کنیم:

 

به عنوان مثال زمانی که جولیوس سزار نطق معروف و جذاب خود را در سال 50 پیش از میلاد تنظیم کرد تصویر زنده و واضحی که وی از بکار بردن ادوات نظامی ارائه داد منجر به اقناع مردم یونان به این موضوع شد که وی بهترین نامزد برای رئیس دولت است. همچنین زمانی که کلئوپاترا تسلط خود بر زبان مصری را با دانش ریاضیات خودش به عنوان یک تاکتیک ارتباطی ترکیب کرد، موفق به ارتقاء وضع ارتباطات و ترمیم بی ثباتی اقتصادی در آن کشور شد.

امروزه در سال 2015، اخبار از هر دوره دیگری در تاریخ بهتر و سریعتر به نقاط دورتر انتقال پیدا می کند. تحول دیجیتالی – حتی در طی دهه گذشته – بطور کامل منجر به تغییر شیوه های مرسوم در روابط عمومی شده است. در حالیکه بسیاری همچنان باید قوانین جدید مربوط به توسعه دیجیتال را بپذیرند، بسیاری بینش باقی مانده از دوره های تاریخی در رابطه با تعامل را از دست داده اند.

شاید توانایی نواختن و به صدا درآوردن تارهای صوتی انسان در قالب کلمات در قعر فن آوری دیجیتال گم شده است. شیوه های مورد استفاده در روابط عمومی دیگر آنچنان شبیه گذشته نیست. امروزه با ظهور شیوه های دیجیتال در تهیه و ارسال پیام ها انقلاب بسیار بزرگی در این حوزه به وجود آمده و این جریان همچنان ادامه دارد.

 

1- شکل دادن به یک نقطه نظر و دیدگاه

در یونان و در طی قرن پنجم پیش از میلاد، سوفسطاییان اولین کسانی بودند که ایده شکل دادن به یک دیدگاه مشخص را مطرح کردند. سوفسطاییان از فلسفه و قدرت نطق و بیان برای آموزش برتری و بزرگی به مردان دولتی و اهل طبقات بالای اجتماعی استفاده می کردند. برخی از آنها تصور می کردند که پاسخ هر سوالی را می دانند.

امروزه ما دیدگاه و نقطه نظر را تحت عنوان یک شیوه فکر کردن و یا چشم انداز در نظر می گیریم. شاید تمامی پاسخ ها را نداشته باشیم، اما با افزایش تعداد اخباری که پیوسته نقل می شوند، فرصت های مختلف برای ورود رسانه ها در همه جا وجود دارد و مخاطبین آنها نیز در همه جا حاضر هستند. به منظور سود بردن از چنین فضایی، شما باید چنان دیدگاهی داشته باشید که مخاطب چندین هدف رسانه ای مختلف در سطح وسیع واقع شود. سوفسطاییان بدون شک دارای دیدگاهی مشخص درباره چندین مسئله در رابطه با نوع بشر بودند. امروزه، موضع شما در رابطه با مسائل و چالش های مهم و تاثیر گذار بر صنعت شما بسیار حیاتی می باشد. این دیدگاه لحن برخورد شما برای هر فرصت رسانه ای را مشخص می کند و پس از مدتی در برند شما ترکیب می شود.

 

2- داشتن ارتباطات قانع کننده

شاید یکی از بزرگترین مشکلات یک بازاریاب امروزی نداشتن قدرت کافی در اقناع مخاطب خودش است. ارسطو یک از نوابغ ارتباطات متقاعد کننده بود، خصوصا از لحاظ توانایی وی در این بحث هایی جذاب و سرگرم کننده، به عبارتی هر پیامی توسط توانایی آن در الهام بخشیدن به دیگران به موفقیت دست پیدا می کند.

لطفا جهت مطالعه ادامه مطلب اینجا کلیک کنید...

مذاکره ناب

به نقل از شرکت پدیده تبار؛

مفهوم ناب (lean) به معنای عاری از هرگونه اتلاف است و این مفهوم اولین بار در شرکت «تویوتا» با واژه «تولید ناب»(lean Production) مطرح شد، تولیدی که ضایعات و تلفات در آن صفر است.

مذاکره ناب

در علم ارتباطات و بهتر بگوییم «مهارت‌های ارتباطی» (Communication Skills) موضوع ارتباط ناب و مذاکره ناب می‌تواند بسیار حائز اهمیت باشد. ارتباط و مذاکره‌ای که عاری از هرگونه اتلاف هزینه‌های زمانی، مالی، نیروی انسانی و… باشد می‌تواند منجر به سود و افزایش کیفیت شود.
اگر فن مذاکره را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین فنون ارتباطات انسانی فرض کنیم به صورت ساده می‌توانیم برای آن سه مرحله در نظر بگیریم: قبل از مذاکره، هنگام مذاکره و پس از مذاکره
و اگر بخواهیم طبق مدل «واکر و هریس» مراحل مذاکره را در نظر بگیریم شش مرحله دارد که قابل جمع در سه مرحله فوق است:
تجزیه و تحلیل موقعیت مذاکره، برنامه‌ریزی، سازماندهی، کنترل، جمع‌بندی و بستن و بهبود مستمر.
 
همان‌طور که ملاحظه می‌شود اصول تفکر ناب قابل جاری‌سازی در تمام مراحل فوق است اما این کار در گفتار بسیار سهل و در عمل بسیار صعب خواهد بود. اصول تفکر ناب در مذاکره را می‌توان به این شکل بیان کرد.
 
مرحله اول- قبل از مذاکره:

قبل از مذاکره مهم‌ترین مرحله تکمیل مهارت‌های ارتباطی است. برای این موضوع مهم‌ترین مقوله برقراری ارتباط با خویشتن است. خودشناسی قبل از مذاکره بسیار اهمیت دارد چرا که کسی که از خود بیگانه است و ارزش (Value) را برای خود تعریف نکرده است و چشم‌انداز (Vision) روشنی برای زندگی خود ندارد طبیعی است که نمی‌تواند در مذاکره فردی موثر باشد و بسیار محتمل است هم خود و هم سازمانی که برای آن مذاکره می‌کند به ورطه نابودی بکشاند. در این مرحله که سخت‌ترین قدم برای مذاکره است شخص باید به خودشناسی و خودسازی بپردازد و با تعریف ارزش و شناسایی جریان ارزش، حرکت بی وقفه‌ای را در مسیر ارزش آغاز کند. اگر چنین شد می‌توان گفت اولین گام «مذاکره ناب» به خوبی آغاز شده است چنین انسانی با شناخت حقیقت خویشتن و تسلط بر خود می‌تواند ارتباطات بسیار خوبی داشته باشد و چنین فردی که به مرحله خود شکوفایی حقیقی رسیده است خود را در مسیر بهبود مستمر قرار خواهد داد.اکنون فرد مذاکره‌کننده ارزش‌های مهم خویشتن را شناخته، مسیرش را تشخیص داده و جریان ارزشی بزرگی را خلق کرده است.

مرحله دوم- هنگام مذاکره
 
مذاکره‌کننده ناب با تفکر ناب در برنامه‌ریزی و تجزیه و تحلیل موقعیت مذاکره قطعا موارد اضافه، تلفات و ضایعات را به درستی تشخیص می‌دهد و آنها را حذف می‌کند ممکن است در این مرحله زمان مذاکره ساعت‌ها کاهش یابد و در نتیجه اثربخشی مذاکره افزایش قابل ملاحظه‌ای داشته باشد. سازماندهی ناب و کنترل ناب نیز به همین ترتیب تمام تلفات را از جمله تلفات مهم مذاکره (پافشاری بر مواضع به جای منافع، تعصب بیجا روی موارد غیرمهم و…) کاهش داده و به صفر می‌رساند. در این صورت مذاکره کننده برای جریان ارزشی مذاکره کشش ایجاد کرده و در مسیر تکامل گام برداشته است.
 
مرحله سوم- پس از مذاکره
 
پس از مذاکره مهم‌ترین موضوعات به ترتیب زیر است:
 
وفای به تعهدات، بهبود مستمر، ملاقات‌های ضروری مستمر، ارتباطات مفید و موثر همه اینها مرحله جست‌وجو برای تکامل مذاکره است.
 
نمودار مذاکره ناب:

نمودار 

مفهوم تکاملی هدف گیری ناخودآگاه

در گذشته‌های دور، بهترین روش اصلاح و تغییر رفتار انسانها، «توصیه» بود. توصیه به اینکه خوب رانندگی کنید. توصیه به اینکه به موقع سر کار بیایید. توصیه به اینکه آشغالهای خود را از خودرو بیرون نریزیدامروز تقریباً پذیرفته شده است که انسانها به ندرت بر اساس «توصیه‌ها» رفتار می‌کنند. شاید روش مناسب این باشد که محیط زندگی، فکر و تصمیم‌گیری آنها را طوری طراحی کنیم که عملاً رفتارهایی را که ما مناسب می‌دانیم انجام دهند.

این نوع نگاه تا مدت‌ها موضوع بحث‌های اخلاقی بود. آیا کسی حق‌ دارد با ابزارهای مختلف، مردم را بدون اینکه بدانند و بفهمند به رفتارهای مختلف هدایت کند؟ اما واقعیت این است که دولت‌ها و سازمان‌های بزرگ، قبل از اینکه بحث‌های اخلاقی و غیر اخلاقی این حوزه جمع‌بندی شود استفاده از «طراحی برای تغییر رفتار» را آغاز کردند.

یکی از کتاب‌هایی که برای نخستین بار این مسئله را به صورت جدی مورد بررسی قرار داد کتاب Nudgeبود. این کتاب که یک وبلاگ اختصاصیهم بر آن در نظر گرفته شده است، تلاش می‌کند اثرات طراحی محیط بر رفتار انسانها را مورد بررسی قرار دهد.

نخستین مثالی که در این کتاب در خصوص طراحی با هدف تغییر رفتار بیان شده، مسئله ‌ی چندان مودبانه‌ای نیست. مشکلاتی که در بسیاری از دستشو‌یی‌های دنیا به دلیل ادرار کردن آقایان وجود دارد. قسمت زیادی از ادرار،‌ به بیرون از سینک پاشیده می‌شود و مردم کمتر به آلودگی‌های ناشی از این بی‌دقتی توجه می‌کنند.

انواع روش‌ها برای اینکه مردان را به «دقت بیشتر در ادرار کردن!» ترغیب کنند، مورد استفاده قرار گرفت. از نصب کاغذ‌هایی به روی دیوار تا جریمه‌های مختلف و حتی نصب دوربین‌های مدار بسته!

در نهایت یک گروه دانشگاهی، با تحقیقات گسترده تلاش کردند راهکاری برای تغییر الگوی رفتاری مردان در دستشویی‌ها پیدا کنند. پیدا کردن راه حل، سخت، زمان‌بر و گرانقیمت بود. اگر چه اجرای آن بسیار ساده و کم هزینه بود: داخل سینک هر دستشویی، یک «مگس سیاه‌رنگ «ترسیم می‌شد!

نتیجه جالب بود. مردان ناخودآگاه در هنگام مراجعه به دستشویی، «مگس سیاه‌رنگ» را نشانه می‌گرفتند و کمترین میزان آلودگی در اطراف سینک مشاهده می‌شد. برخی در توضیح این رویداد جالب به مفهوم تکاملی «هدف گیری ناخودآگاه» در مردان اشاره کرده‌اند. اینکه هدف‌گیری برای آنها لذت‌ بخش است.

بعضی دیگر هم، به مفهوم «ایجاد بازی» در »رفتارهای روزمره» توجه داشته‌اند. همین مگس کوچک داخل سینک، دستشویی رفتنو قرار دادن یک «هدف مشخص» را به یک بازی تبدیل کرده است.

طراحی با هدف تغییر رفتار، در ابتدا با هدف بهبود رفتارهای اجتماعی – مانند مثالی که مطرح شد – مورد توجه قرار گرفت. اما خیلی زود، فعالان کسب و کار، بازاریابان و فروشندگان، روی این موضوع تمرکز کردند که چه ملاحظاتی در طراحی می‌تواند مشتری را به سمت خرید یک محصول مشخص یا عدم استفاده از یک برند مشخص وادار کند. مهم ترین ویژگی طراحی محیط با هدف تغییر رفتار این است که مردم کمتر به این نکته دقت می‌کنند که تحت تاثیر طراحی محیط، ناخودآگاه رفتار خود را تغییر داده‌اند.

یک گام جلوتر از انتظار

یكی از مهمترین موارد مورد بحث در T.Q.M بهبود مستمر فرآیندهاست به همین دلیل هیچ سطح قابل قبولی برای كیفیت وجود ندارد. توجه هر چه بیشتر به نیازها و ارزش ها و انتظارات مشتریان، پایه ثابت تمام فعالیت های یك سازمان است. عده زیادی از مردم در كشورهای اروپایی و آمریكا قبل از خرید، نشریات مربوط به راهنمای مصرف كنندگان را مطالعه می كنند.

 

                     

به همین دلیل هیچ سطح قابل قبولی برای كیفیت وجود ندارد. توجه هر چه بیشتر به نیازها و ارزش ها و انتظارات مشتریان، پایه ثابت تمام فعالیت های یك سازمان است. عده زیادی از مردم در كشورهای اروپایی و آمریكا قبل از خرید، نشریات مربوط به راهنمای مصرف كنندگان را مطالعه می كنند.

در سال های ۱۹۸۰-۱۹۸۸ كیفیت مهم ترین عامل برای درجه بندی یك كالا به حساب می آمد و  قیمت در درجه دوم و خدمات پس از فروش در رتبه سوم قرار داشت. در فاصله سالهای ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۲ كیفیت هم چنان در رتبه اول و میزان خدمات پس از فروش به رتبه دوم صعود كرده و قیمت به عنوان سومین عامل مهم در تعیین كالای دلخواه مطرح شد.

طبقه بندی و تبدیل نیازها و انتظارات مشتریان به نیازمندی های قابل بررسی و سنجش، توسط تولید كنندگان، مدیران و رهبران سیستم های كیفیت مورد توجه قرار می گیرد. این قشر، تعریف، طبقه بندی، و برآورده كردن خواسته ها را انجام می دهند و خود مشتریان به تحلیل علمی این نیازها نمی پردازند.

مشتری فقط انتظار دارد و آن چیزی نیست مگر راضی بودن،

به همین دلیل گاهی بدون اینكه دلیل روشنی داشته باشد نسبت به سازمانی بی علاقه می شود. در اغلب اوقات درك او از كیفیت صرفاً یك احساس است نه معیارهای قابل اندازه گیری كه امكان برنامه ریزی و بهبود داشته باشد. البته همیشه نیازمندی های خاص نیز وجود دارد كه اساس آن بر تعریف و هویت كالا یا خدمات است.

 این نوع نیازها همه قابل بیان و مطرح شدن از طرف مشتریان هستند وبه همین دلیل براحتی شناخته می شوند و سریع تر برآورده می گردند. مشكل اصلی همان خواسته های مبهم مشتریان است، كه هر سازمانی باید شدیداً به آنها توجه كند. در بسیاری از موارد، این خواسته ها، برخلاف هویت مبهم و نا واضح خود، در رضایت مندی مشتریان اثرات بسیار دارند.

وظیفه سازمان آن است كه منظور از خدمات و كالاهای با كیفیت را دریابد، و آن را به زبان مهندسی تبدیل كند، تا بتواند در مراحل بعدی برای بهبود آن برنامه ریزی لازم را بعمل آورد. مشتریان صرفاً نیازهای خود را می شناسند، در حقیقت این مسئولان سازمان ها هستند كه می توانند با برگزاری جلسه های گفتگو با مشتریان و با كمك دانش فنی كه نسبت به كالا دارند نیاز حقیقی آنان را دریافته و تشریح كنند. متاسفانه این دسته از نیازها برای مشتریان بسیار اساسی هستند، در حالی كه خود آنان تعریف درستی از آن ندارند.

مشتری، داشتن تعداد زیادی از ویژگی ها را جزو بدیهیات كالا و خدمات می شمارد در حالیكه خود نیز قادر به بیان آنها نیست، در هر حال باید بخاطر داشت كه او این ویژگی ها را نمی خرد، او فقط كالا و خدمات را می خرد و انتظار دارد كه نیازهایش به كمك محصولات ما برآورده شوند.

در كنار این دو گروه از خواسته های مشتریان یعنی (نیازهای تعریف شده) و (انتظارات مبهم و تعریف نشده) عامل دیگری نیز وجود دارد كه رضایت مشتریان را تا حدود زیادی تامین می كند و آن عبارتست از نوآوری و خلق محصولات جدید و خلاصه ایجاد یك نیاز در مشتری و سپس برطرف نمودن همان نیاز. سازمان هایی كه همواره در مسیر پیشرفت و خلاقیت گام بر می دارند نه تنها نسبت به دیگر رقبای خود برتری یافته و بازار را در اختیار دارند بلكه سطح بالایی از رضایت را در مشتریان خود ایجاد می كنند.

تجربه نشان می دهد كه این نوع نوآوری ها در ابتدا از نظر مشتریان پذیرفته نبوده و بازار خوبی را به خود اختصاص نداده اند. اما اگر بخوبی طراحی و برنامه ریزی شده و تبلیغات گسترده ای در رسانه های گروهی برای عرضه آنها در نظر گرفته شود، می توانند به سرعت پیشرفت نموده اعتبار فراوانی برای سازمان به همراه آورند. ارائه این محصولات با خدمات چیزی فراتر از انتظار مشتریان است. به همین دلیل سطح بالایی از رضایت و شادی آنان را كسب خواهد كرد.

                

در عمل می بینیم كه رضایت مشتریان به برآوردن نیازهای معمولی آنان و رسیدگی به شكایات مطرح شده محدود نمی شود، سازمان موفق سازمانی است كه همیشه چند قدم جلوتر از انتظار مشتریان خود گام بردارد و حتی نیازهای آینده آنان را پیش بینی و تعریف كرده و به مرحله اجرا در آورد. از نكات بسیار مهم در كسب رضایت مشتریان این است كه سازمان ها تصور كنند كه همه مشتریان آنها در آن سوی دریاها قرار دارند، به این ترتیب سازمان مجبور می شود كه تمامی نیازها و انتظارات مهم یا پیش پا افتاده مشتریان خود را بررسی كرده، كمتر بر اساس تصورات قبلی خود عمل كند.

بهبود مستمر در خدمات از طرف سازمان یك نیاز است.

خدمات بسیار پر هزینه است و فقط در صورتی مقرون به صرفه خواهد بود كه میزان بازگشتی آن نیز در نظر گرفته شده باشد. از این رو به مدیران و سیاست گذاران سازمان ها پیشنهاد می شود پس از بررسی كامل نیازهای مشتریان و انتظارات بازار مهم ترین و حساس ترین آنها را كشف كرده، خدمات خود را روی آن قسمت ها متمركز كنند. به این ترتیب با حداقل هزینه بیشترین سود در رقابت حاصل خواهد شد.

از مهمترین ابزارهای مشاركت كارا و موفق در صنعت امروز الگو برداری است. این بازار در عین اینكه سازمان را در مقایسه عملكرد خود با دیگر رقبا یاری می كند، فرصت های خوبی را نیز برای پیشرفت و بهبود در اختیار مدیران قرار می دهد. نكته آخر این كه سازمان ها نباید روش های خود را فقط بر اساس نظر مشتری (مصرف كنندگان) تغییر دهند بلكه برای ماندگاری و رقابت پذیر نمودن خود نیازمند روش های مدیریتی هستند كه اقتصاد، جامعه و محیط زیست نیز در آن به طور هماهنگ و همگرا مورد توجه قرار گیرد.

هوش هیجانی ، برداشت از خود و احترام به خود

                        

زمانی که بحث در مورد هوش هیجانی را، تحت عنوان واقعیت علمی یا ابزار تجاریآغاز می کنیم، میشود بهمدلی که روون بار- اُن برای هوش هیجانی مطرح کرده است،اشاره‌ کرد که شاید این مدل، الزاماً کامل‌ترین مدل موجود نباشد. اگر چه به نظر بسیاری از فعالان این حوزه، چنین است. اما با توجه به گستردگی عواملی که در این مدل از هوش هیجانی مورد اشاره قرار گرفته، فضا را برای بحث‌های ما که حول «توسعه مهارتهای فردی» و «افزایش خودشناسی و دیگرشناسی» متمرکز است، باز می‌کند.

یکی از مهم‌ترین مفاهیمی که در هوش هیجانی مورد توجه قرار می‌گیرد، برداشت از خود یا «ادراک از خود» یا «Self-Perception»است. لغتهای «برداشت» یا «ادراک» از واژه‌های مهم در حوزه روانشناسی هستند. هر زمان از «ادراک» حرف می‌زنیم، به صورت ضمنی به این نکته تاکید داریم که: دغدغه‌ی ما، چیزی به نام حقیقت یا واقعیت نیست، بلکه تصویر و برداشتی است که در ذهن شکل می‌گیرد.

در مدل EQ-i 2.0 برداشت از خود به کمک سه پارامتر مختلف سنجیده می‌شود: احترام به خود یا Self-Regard، خودآگاهی احساسی یا Emotional Self-Awareness و خود شکوفایی یا Self-Actualization

احترام به خود، بر اساس تعریفی که در این مدل ارائه می‌شود، ترکیبی از «عزت نفس» و «پذیرش خویشتن» است.شاید به جای تعریف علمی این اصطلاح، مرور چند مصداق آن، بتواند اثربخش‌تر باشد:

آیا من، به اندازه‌ای که به دیگران، برای پیگیری خواسته‌ها و علاقه‌هایشان، حق می‌دهم، به خودم هم این حق را می‌دهم؟ آیا وقتی به همراه دوستان،‌ با چند ماشین راهی مسافرت جاده‌ای شده‌ایم و یکی از دوستان، به توقف در رستوران «الف» اصرار می‌کند، اگر ترجیح من رستوران «ب» باشد، حاضرم این ترجیح را مطرح کنم؟ (حتی اگر در نهایت به توقف در همان رستوران الف رضایت دهم.)

آیا همیشه این من هستم که برنامه‌ها و زمان و خواسته‌ها و اهدافم را با دیگران تطبیق می‌دهم؟ یا گاهی هم حاضرم برای تحقق خواسته‌های خودم با آنها گفتگو کنم؟

آیا اساساً برای نظر خودم، به اندازه‌ی یک نظر مانند دیگران و قطعاً نه به عنوان تنها نظر»، ارزش و احترام قائل هستم؟ اگر در یک گروه، از یک فرد یا یک فیلم یا طراحی یک لباس یا قدرت یک نویسنده، بحث می‌شود و من نظر متفاوتی دارم، آیا حاضرم مانند دیگران، نظراتم را مطرح کنم و از آن دفاع کنم؟

آیا از خودم راضی هستم؟ از وضع فیزیکی و اندامم. از سطح زندگیم. از شغلم و از موقعیتی که دارم؟

اگر شاخص «احترام به خود» در من پایین باشد، حاصل آن به شکل رفتارهای زیان‌بخش و پیچیده بروز می‌کند.برخی از این رفتارها را در اینجا مرور می‌کنیم:

اعلام دائمی ناراضی از شرایط موجود:کافی است از من بپرسند شغل‌ات چیست؟ اگر «احترام به خود» در من کم باشد خواهم گفت: «من الان در فلان شعبه فلان بانک کار می‌کنم. البته، قرار است از ماه دیگر به شعبه مرکزی بروم!». در حالی که اصلاً طرف مقابل نپرسیده که قرار است من به کجا بروم. او شغل فعلی من را پرسیده. می‌پرسند: «رشته تحصیلی شما چیست؟». پاسخ می‌دهم: «من مهندسی خوانده‌ام. البته رتبه‌ام خیلی خوب بود. بد انتخاب رشته کردم!». می‌بینی یک انسان بیست و نه ساله، هنوز در پاسخ یک پرسش ساده، به خاطرات و قصه‌های هجده‌سالگی خودش ارجاع می‌دهد!

                    

دروغ‌گویی: چون فرد برای خودش ارزش و احترام قائل نیست و به عبارتی، خودش را شایسته‌ی احترام نمی‌داند، مجبور می‌شود در مورد اطلاعات شخصی خود دروغ بگوید. آیا شما هم کسانی را دیده‌اید که با مدرک تحصیلی دیپلم یا لیسانس، تدریس می‌کرده‌اند و ناگهان «دکتر» شده‌اند؟ جالب اینجاست که بسیاری از این خود‌- دکتر- خوانده‌ها، گاهی به حوزه‌های کاری خود مسلط هم هستند. زیاد می‌شنوی که دیگران می‌گویند: عجیب است که راجع به مدرک تحصیلی‌اش دروغ می‌گوید. سواد خواندن و نوشتن هم نداشت، مهم نبود. حرف‌هایش مفید است.

آیا کسانی را دیده‌اید که در مورد محل زندگی خود دروغ می‌گویند؟ در نقطه‌ی ضعیف‌تری از شهر زندگی می‌کند و محل زندگیش را جای دیگری اعلام می‌کند. حتی وقتی می‌گویی او را به منزل می‌رسانی، حاضر است با تو به جای دیگری بسیار دور از خانه‌اش برود و وقتی پیاده شد، خودش با اتوبوس به خانه برگردد!

در برخی متن‌ها، این نوع دروغ‌ها را دروغ‌های خاکستری می‌نامند. چون هدف فرد،‌ آسیب زدن به دیگران نیست. بلکه از احساس حقارت شخصی یا کمبود «احترام به خود» ریشه می‌گیرد. البته ممکن است فرد دیگری همین دروغ‌ها را با نیت و هدف کلاهبرداری بیان کند که در آن صورت، بحث احترام به خود و هوش هیجانی مطرح نیست.

در نوشته‌های بعدی به خودشکوفایی و خودآگاهی احساسی هم می‌پردازیم. اما قبل از آن، با انجام تمرین‌های زیر، باید مطمئن شویم که مفهوم Self-Regard یا «احترام به خود» برای ما شفاف شده است.

هوش هیجانی: واقعیت علمی یا ابزار تجاری؟

هوش هیجانی یکی از اصطلاحاتی است که طی دهه اخیر، در فضای مدیریتی ایران و جهان، به طور گسترده مورد استفاده قرار گرفته است. مفهوم هوش، طی چند دهه.

                                     

هوش هیجانی یکی از اصطلاحاتی است که طی دهه اخیر، در فضای مدیریتی ایران و جهان، به طور گسترده مورد استفاده قرار گرفته است. مفهوم هوش، طی چند دهه، از موضوعات مورد علاقه روانشناسان بوده است و دانشمندان زیادی درباره آن مطالعه کرده‌اند. اما شاید بتوان گفت هیچ یک از ترکیب‌هایی که با کلمه «هوش» ساخته شده‌اند، به اندازه هوش هیجانی مقبولیت عمومی پیدا نکرده و مورد اقبال قرار نگرفته باشد.

شاید یکی از دلایل اقبال شدید مردم به موضوع هوش هیجانی، پیام امیدی است که در دل آن نهفته است. بر خلاف تعریف سنتی از هوش، که فرض می‌شد از لحظه تولد تا مرگ، در وجود ما ثابت است و تغییر جدی نمی‌کند، هوش هیجانی تعریفی از هوش را ارائه میداد که انسانها می‌توانستند با تلاش و کوشش و یادگیری، آن را بیاموزند و توسعه دهند.تحقیقاتی که نقش هوش هیجانی در موفقیت شخصی و شغلی را به درستی بسیار فراتر از هوش ریاضی گزارش می‌دهند، کم نیستند. و طبیعی است که این نوع تحقیقات، علاقه و توجه عمومی به این موضوع را بیش از پیش، افزایش داده‌اند.

آیا ادعاهایی که در مورد هوش هیجانی و نقش مهم آن در زندگی وجود دارد درست است؟ یا در آنها اغراق شده است؟ اینکه هوش هیجانی می‌تواند توانمندی ما در تصمیم گیری، مذاکره و فروش، مدیریت زمان، پذیرش تغییر، صراحت و جسارت، همدلی و ارتباط با دیگران، ارائه مطلب در کلاسها و سمینارها، دوست یابی، همسریابی، مدیریت عصبانیت، انعطاف پذیری ورا افزایش دهد درست است یا نادرست؟

نمی‌توان ادعاهای بالا را به سادگی انکار کرد. زمانی که دانیل گلمندر تعریف هوش هیجانی، مواردی نظیر خودآگاهی، مدیریت خود، دگرآگاهی و مدیریت روابط با دیگران را قرار می‌دهد و روون بار-آن (Reuven Bar-on) فهرست بلند بالای دیگری را نیز به زیرمجموعه‌های هوش هیجانی می‌افزاید، عملاً می‌توان پذیرفت که با هوش هیجانی، کسب هر نتیجه بزرگی امکان پذیر است!

اما یک واقعیت را فراموش نکنیم. با تعریفی که از هوش هیجانی انجام می‌شود،‌ «هوش هیجانی» یک «مهارت» نیست که ما بتوانیم با تکیه بر ادعاهای شگفت انگیزی که در این‌باره وجود دارد، با مطالعه یک کتاب یا شرکت در یک دوره آموزشی، آن را فرا بگیریم و پس از آن منتظر بروز معجزه در زندگی خود باشیم.

هوش هیجانی، بیشتر از جنس یک توصیه است. توصیه برای انتخاب بهتر اولویت‌های یادگیری. هوش هیجانی به ما یادآوری می‌کند که مهارت ارتباط با دیگران، مهم‌تر از مهارت فنی است. به ما یادآوری می‌کند که توجه به احساسات پنهان شده در پشت جملات طرف مقابل، ممکن است مفیدتر از توجه به منطق استدلال او باشد. به ما یادآوری می‌کند که ساختن یک رابطه ممکن است سالها طول بکشد، اما مدیریت ضعیف احساسات، ممکن است در چند دقیقه تمام آن رابطه را نابود کند و ده‌ها مورد دیگر از این یادآوریها.

هوش هیجانی، نام یک علم نیست. نام یک مهارت مشخص هم نیست. در یک روز و یک هفته و یک ترم آموزشی هم آموخته نمی‌شود. هوش هیجانی قبل از هر چیز، یک «نگرش» است. نگرشی که اولویت‌های متفاوتی را برای یادگیری و توسعه توانمندی ها و مهارتها، به ما معرفی می‌کند. مسیر توسعه هوش هیجانی می‌تواند از همین امروز آغاز شود و هرگز به پایان نخواهد رسید.

آیا من درونگرا هستم؟

در میان انواع عوامل شخصیتی که در..

                                      

بحث خودشناسی واساساً تئوریهای مختلف شخصیت شناسی مورد توجه و بررسی قرار می‌گیرند،‌ «درونگرایی و برونگرایی» تقریباً مخرج مشترک محسوب می‌شود. تعاریفی که از درونگرایی شده بسیار متنوع است. ساده‌ترین تعریفی که عموماً مردم از این واژه در ذهن دارند، «ساکت و منزوی و گوشه‌گیر بودن» است.

اما امروزه تعاریف دقیق‌تر و کامل‌تری مورد توجه قرار می‌گیرند: اینکه «برای فرد درونگرا، زندگی ذهنی جذابیت بالایی دارد» و یا اینکه «فرد درونگرا از خلوت کردن با خودش انرژی می‌گیرد و در تعامل با دیگران، انرژی خود را از دست می‌دهد». ظاهراً مطالعات نشان می‌دهد که افراد درونگرا، علاقه و تمایل به داشتن حلقه‌ی دوستی کوچک اما با میزان اعتماد درون‌گروهی بالا دارند و معمولاً در یک لحظه، یک کار مشخص را انجام می‌دهند و از انجام فعالیت‌های متعدد به صورت همزمان اجتناب می‌کنند.

ما واژه‌ها و ویژگیهای متعددی را معادل »درونگرایی» در نظر می‌گیریم. به عنوان مثال خجالتی بودن از جمله مواردی است که معادل درونگرایی در نظر گرفته می‌شود. در حالی که فرد خجالتی «از تعامل با دیگران» هراس دارد اما فرد درونگرا، صرفاً «تنها بودن» را به «در جمع بودن» ترجیح می‌دهد.

همیشه این بحث وجود داشته که آیا درونگرایی یک بحث ارثی است یا محیط و محلی که در آن پرورش یافته‌ایم در میزان درونگرایی (یا برونگرایی) ما نقش دارد. مطالعات انستیتو ملی سلامت آمریکا نشان می‌دهد ۳۹٪ تا ۵۸٪ از درونگرایی و برونگرایی افراد،‌ بر اساس وراثت مشخص می‌گردد. علاوه بر تحقیق مذکور، گزارش‌های متعددی وجود دارد که نشان می‌دهد ساختار فیزیولوژیک مغز و حتی میزان خون در گردش در بخش‌های مختلف مغز، در مورد درونگرایان و برونگرایان متفاوت است.

مستقل از ریشه‌ی تفاوتها و سهم وراثت و محیط و تربیت در درونگرایی و برونگرایی، یک نکته‌ی مشخص وجود دارد و آن اینکه از میان دو صفت «درونگرا» و «برونگرا» نمی‌توان یکی را به دیگری ترجیح داد. به عبارت دیگر:

  .۱موفقیت زندگی و شغلی ما، تابع درونگرایی و برونگرایی مان نیست. بلکه تابع «شغل» و «مسیری» است که برای زندگی انتخاب می‌کنیم. طبیعی است که شاید یک فرد درونگرا در شغلهایی با پایه‌ی مالی، موفق‌تر از شغل‌هایی با پایه‌ی فروش باشد و بالعکس فرد برونگرا در شغلهایی که بر پایه‌ی فروش بنا شده‌اند شانس موفقیت بیشتری داشته باشد.

۲. حتی در یک زمینه‌ی تخصصی نیز، به سادگی نمی‌توان در مورد موفقیت یا عدم موفقیت بر اساس تیپ شخصیتی نظر داد. در تکمیل مورد نخست، شاید برای شما جالب باشد که فرد درونگرا می‌تواند در شغلهایی نظیر حسابداری که تعامل کمتری با محیط دارند موفق‌تر عمل کرده و فرد برونگرا می‌تواند در حسابرسی، که شغلی با تعامل بالاتر است، موفق‌تر باشد. همینطور فرد درونگرا می‌تواند مدیر فروش بسیار خوبی باشد اما فرد برونگرا می‌تواند در سمت «فروشنده» زندگی موفق‌تری را تجربه کند.

۳. حتی اگر یک فرد درونگرا به فروشندگی منصوب شود، باز هم نمی‌توان نتیجه گرفت که وی فروشنده‌ی ناموفقی خواهد بود. اما می‌توان نتیجه گرفت.  که در صورتی که او به اندازه‌ی یک فرد برونگرا موفق باشد، احتمالاً انرژی بیشتری را برای کسب همان میزان از موفقیت صرف کرده است. به عبارت دیگر، فرد درونگرا در شغل فروش زودتر از یک فرد برونگرا مستهلک می‌گردد. همچنانکه یک فرد برونگرا در شغل حسابداری زودتر از یک فرد درونگرا مستهلک می‌شود.

تحلیل رفتار متقابل چه حرفی برای گفتن دارد؟

یک نظریه‌ء روان‌شناسی  که توسط دکتر اریک برن در سال 1950 میلادی ارائه گردید تحلیل رفتار متقابل است. به لحاظ کاربرد -تحلیل رفتار متقابل- در حل مشکلات احساسی و رفتاری، مورد قبول جامعه روان‌شناسی قرار گرفته و تدریجاً در زمینه‌های مشاوره، روان‌کاوی، گروه درمانی، مدیریت، جامعه‌شناسی، توسعه سازمانی و آموزش، نظریه‌هی جدیدی اریه نموده و گسترش پیدا کرده است.

                    

ابهام و پیچیدگی در مفاهیم، تخصصی بودن و زمان طولانی درمان در دیگر روش‌هی روان درمانی باعث شد تا تحلیل رفتار متقابل با مفاهیم اساسی و واژه‌هی ساده سریعاً جیگزین روش‌هی روان درمانی قدیمی گردید. به همین جهت تحلیل رفتار متقابل عمومیت یافته و هر جا که انسان‌ها حضور داشته و با یکدیگر ایجاد رابطه می‌نمودند کاربرد عملی پیدا کرد و ابزاری برای تغییر و حل مشکلات قرارگرفت. تحلیل رفتار یک مکتب علمی کاربردی می‌باشد که در آن از به کار بردن مفاهیم پیچیده اجتناب شده است و نظریات آن به صورتی مطرح شده‌اند که به راحتی مي‌توان آنها را مشاهده و تجربه نمود.
در تحلیل رفتار متقابل نقش محیط و ارتباط اجتماعی از اهمیت فراوانی برخوردار است با این حال نهایتاً افراد خود مسؤول زندگی و رفتار خود هستند و فرد باید این مسؤولیت را پذیرا باشد و به نقش خود در زندگی بیشتر از هر عامل دیگری توجه نماید
.
تحلیل رفتار متقابل به روابط و مشکلات درونی شخص و رابطه انسان‌ها با یکدیگر توجه خاصی دارد و اعتقاد بر این است که اگر افراد با یكدیگر روابط سالم، صمیمانه و صادقانه داشته باشند و آن را جایگزین روابط مخرب، منفی و تحقیر‌آمیز نمایند قادر خواهند بود که از فشار‌های روانی خود و دیگران بکاهند و از زندگی لذت بیشتری ببرند.
تحلیل رفتار متقابل در عین سادگی این توانایی را دارد تا افکار و احساسات پیچیده، سردرگم و پریشان شخص را سامان بخشد تا فرد با تفکیک و سازماندهی افکار و احساسات، شناخت بهتری از خود به دست آورد و در نتیجه با آگاهی بیشتر به نقاط ضعف و قدرت خود، رفتارهای سالم و سازنده‌ای را اختیار نمایند، انسان را توانمند مي‌سازد که در بحران‌های روحی- روانی خود قادر به تجزیه و تحلیل مشکل و حل آن باشد. همچنین تحلیل رفتار متقابل این امکان را فراهم مي‌آورد که ساختار شخصیت را به صورت نمودارهای شخصیتی ترسیم نمود، به طوري‌که هر فرد آشنا با این روش با دیدن نمودار می‌تواند به ساختار شخصیتی و روابط متقابل فردی که نمودار آن ثبت شده پی ‌ببرد
.
امروزه متخصصین تحلیل رفتار متقابل مي‌توانند ادعا کنند که با استفاده از روش‌های کاربردی و زبان تازه‌ای که برای روان‌شناسی ابداع شده دامنه آن به علوم اجتماعی، آموزشی، مدیریت منابع انسانی، ساختارهای سازمانی، روانکاوی و گروه درمانی کشیده شده است. بدین ترتیب پویایی نظریه‌ی تحلیل رفتار آن را متمایز از دیگر مکاتب قرار داده است
.
اساس نظریه اولیه تحلیل رفتار متقابل، بر پایه حالت‌های شخصیتی ارایه گردیده، اریك برن این حالت‌های شخصیتی را در سه بخش «والد»، «بالغ»و «كودك
» معرفی نمود كه شامل نوعی نظام به هم پیوسته فكر كردن، احساس كردن و رفتار كردن است؛ در مرحله دوم و در تكامل نظریه، تحلیل رفتار متقابل یعنی رابطه بین افراد مورد توجه و بررسی قرار گرفت و براساس واكنش‌های همزمان روانی و اجتماعی و تبادل رابطه‌های متقابل طبقه بندی و ارائه گردید.
در مرحله سوم با مشاهده رابطه‌های پنهان و دو سطحی در ارتباط‌‌های متقابل، بازي‌های روانی كه بین افراد در جریان است كشف گردید و پیش بینی نتیجه نهایی این گونه بازي‌های روانی مشخص و تعریف شد.
چهارمین مرحله رشد و تكمیل نظریه تحلیل رفتار متقابل، تحلیل زندگی‌نامه یا نمایش‌نامه زندگی است كه به بازي‌های روانی مشابهی كه مردم بارها آن را تكرار مي‌كنند مي‌پردازد. این طرح كلی، شیوه زندگی افراد را تعیین می‌نماید و ساختار نمایش‌نامه زندگی هر کس را مشخص مي‌کند.
با دستیابی به نظریه تحلیل رفتار متقابل مي‌توان به شناخت مشكلاتی كه در افراد موجب عدم تعادل در ساختار شخصیت و ارتباط با دیگران و تكرار بازي‌های روانی و نمایش‌نامه زندگی مي‌گردد دست یافت و راه كارهای تغییر و درمان آنها را كشف و ارایه نمود.
درمانگرهای نوگرا در تحلیل رفتار متقابل، با ارایه نظریه‌ها و روش‌های جدید و اقتباس از نظریه‌های دیگر، به نوعی مكتب روانی درمانی اقتضایی دست یافتند كه در درمان و تغییر رفتار بسیار مؤثر و كار آمد بوده است.
اصلي‌ترین كاربرد تحلیل رفتار متقابل در انسان‌ها، ایجاد شناخت رفتاری، احساسی و ذهنی است كه سه جنبه مهم شخصیت است. با كمك تحلیل رفتار و به منظور كسب معرفت از شخصیت بالقوه و كشف جایگاه واقعی خویشتن، تغییر در ساختار شخصیتی كاملاً امكان پذیر مي‌گردد.
در تحلیل رفتار متقابل هرتغییر رفتاری یا احساسی در مرحله اول با بینش منطقی شروع مي‌گردد كه در واقع شناخت مجموعه نقاط ضعف و قوت رفتار، تفكر و یا احساس فرد است و پس از پذیرش منطقی آن، توسط حالت‌های شخصیتی، درك احساسی جهت تغییر نهایی حاصل مي‌شود. مهم‌ترین عوامل كمك كننده برای قبول و پذیرش تغییر در نظریه تحلیل رفتار متقابل شفاف بودن، عامل بودن؛ و انعقاد قرار داد برای تغییر در خویشتن است كه قرار داد توسط خود درمان جو و یا بین او و درمانگر تعیین مي‌شود.

آشنایی با انواع انواع روابط انسانی

                          

ارتباطات فرایند انتقال پیام از فرستنده به گیرنده به شرطهمسان بودن معانی بین آنها است. ارتباطات فرایندی ست که در آن معنا بین موجودات زنده تعریف و به اشتراک گذاشته می شود. ارتباط به یک فرستنده، پیام و گیرنده درنظر گرفته شده نیاز دارد، هرچند گیرنده نیاز ندارد حضور داشته باشد یا از منظورفرستنده برای برقراری ارتباط در زمان ارتباط آگاه باشد‌‌‍؛ بنابراین ارتباطات می‌تواند درسرتاسر مسافتهای گستردهء زمانی و مکانی رخ دهد. ارتباطات نیازمند آن است که بخش های ارتباط ناحیه ای از مشترکات ارتباطی را به اشتراک بگذارند.‍‍‌‍‌

برخی از دانشمندان و کار‌شناسان، در مورد اینکه ارتباطات یک علم است (Science) اختلاف نظر دارند. هنوز برخی از اساتید این حوزه مانند رابرت کریگ (Robert T. Craig) ارتباطات را یک حوزه مطالعاتی (Communication Theory as a Field) می‌دانند. این دیدگاه می‌خواهد تاکید کند که ارتباطات به لحاظ وسعت، عمق و تنوعی که دارد نمی‌تواند در یک رشته علمی گنجانده شود، بلکه فرا‌تر از آن باید به آن به عنوان یک حوزه علمی و مطالعاتی نگاه کرد که از آن چندین رشته علمی می‌تواند زاییده شود.به عبارت، باید به «علوم ارتباطات]» قائل بود و نه «علم ارتباطات

انواع ارتباطات:

۱ارتباط انسانی

  • ۱.۱ارتباطات غیر کلامی
  • ۱.۲ارتباطات تصویری
  • ۱.۳ارتباطات کلامی
  • ۱.۴ارتباطات نوشتاری و توسعه آن در طول تاریخ

۲ارتباطات غیر انسانی

  • ۲.۱ارتباطات حیوانات
  • ۲.۲گیاهان و قارچ ها

بشر گفتاری و تصویر زبان می تواند به عنوان یک سیستم از نمادها(گاهی اوقات به عنوانlexemes شناخته میشود) و دستور زبان(قواعد) که در آن دستکاری از نشانه هاست توصیف کرد.کلمه "زبان” هم چنین به مشخصات مشترک از زبان اشاره دارد.آموزش زبان به طور معمول بیشتر در سنین کودکی بشر رخ می دهد.‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بیش از هزاران زبان بشری الگوهایی از صدا یا حرکت را به کار می برند برای نمادهایی که قادر می سازد همراه با دیگران در اطراف آنها ارتباط برقرار کند.زبان به نظر می رسد ویژگی های خاص خود را به اشتراک می گذارد اگر چه بسیاری از اینها شامل استثنائات هستند.بین زبان و لهجه هیچ خط تعریف شده ای وجود ندارد.زبانهای ساخته شده مانند اسپرانتو، زبانهای برنامه نویسی، و فرمولهای مختلف ریاضی به ویژگی های اشتراک گذاشته شده توسط زبان انسانی لزوما محدود نمی باشد.تنوع به معنی شفاهی و غیر شفاهی از ارتباط وجود دارد مانند زبان بدن، تماس چشمی، زبان اشاره،paralanguage، ارتباطات لامسه ای،chronemics، و رسانه ها شامل تصاویر، گرافیک، صدا، و نوشتن.

ارتباطات غیر کلامی

                      

ارتباطات غیر کلامی فرایند رساندن معنا را در صورت پیام های بدون واژه از طریق ژست، زبان بدن یا استقرار؛ چهره و تماس چشمی، ارتباط جسم مانند لباس، مدل مو، معماری، نمادها و سمبل ها، همچنین از طریق مجموع موارد فوق توصیف میکند. ارتباط غیر کلامی نیز به عنوان سکوت زبان نامیده می شود و نقش کلیدی در زندگی روزمره بشر در روابط اشتغال به درگیری های رمانتیک را دارد.گفتار همچنین دارای عناصر غیر کلامی معروف به paralanguage است. این خدمات شامل کیفیت صدا، احساسات و سبک صحبت کردن و همچنین ویژگی های عروضی مانند ریتم، تکیه صدا و استرس است. به همین ترتیب، موضوعات نوشته شده شامل عناصر غیر کلامی مانند شیوه دست خط، نظم معنایی از کلمات و استفاده از شکلک برای انتقال عبارات احساسی به صورت تصویری است.

ارتباطات تصویری

ارتباطات تصویری انتقال نظرها و اطلاعات از طریق ایجاد نمایش های تصویری است.درجه اول با تصاویر دو بعدی همراه است شامل علائم، فن چاپ، نقاشی، طراحی گرافیک، تصویر، رنگ ها ومنابع الکترونیکی، ویدئو و تلویزیون است.تحقیقات اخیر در این زمینه بر روی طراحی وب سایت و قابلیت استفاده گرای گرافیکی متمرکز شده است. طراحان گرافیکی از روش های ارتباط تصویری در عمل حرفه ایشان استفاده می کنند.

ارتباطات کلامی

ارتباطات کلامی، در حالیکه دردرجه اول به ارتباط کلامی سخن اشاره می کند گفته می شود، به طور معمول در هر دو واژه، کمک های کلامی و غیر کلامی عناصر برای حمایت از انتقال معنی تکیه دارد.ارتباط کلامی شامل بحث وگفتگو، سخنرانی ها، نمایش ها، ارتباطات بین فردی و بسیاری از انواع دیگر است. در ارتباطات چهره به چهره زبان بدن و چگونگی صدا نقش مهمی را بر عهده دارد و ممکن است تاثیر بیشتری بر شنونده داشته باشد نسبت به محتوای در نظر گرفته شده از واژه هایی که گفته شد. مجری ماهر باید توجه مخاطب و ارتباط با آنها را در نظر بگیرد.به عنوان مثال از گفتن یک جک توسط دو نفر یکی ممکن است مخاطب را با توجه به زبان بدنش و تن صدایش بسیار سرگرم کند در حالیکه نفر دوم با استفاده ی دقیق از همان کلمات شنوندگان را خسته و عصبانی کند[نیازمند نقل قول] کمک های بصری می تواند به آسان کردن ارتباطات موثر کمک کند وتقریبا همیشه در سخنرانی ها برای مخاطبان استفاده می شود. به طور گسترده ای گفته شد و به طور گسترده شکلی که به اشتباه تفسیر شداستفاده شد تا اهمیت حالت تحویل را تاکید کند”ارتباطات شامل ۵۵٪ زبان بدن،۳۸٪ تن صدا،۷٪محتوای کلمات،”به اصطلاح”قانون ۷٪ـ۳۸٪ـ۵۵٪”[۱] با این حال این چیزی نیست که تحقیقات اخیر ذکر کردـ بلکه، زمان انتقال احساسات، اگر زبان بدن، لحن صدا، و واژه ناسازگار باشند درآن هنگام زبان بدن و لحن صدا را بیشتر از یک کلمه باور خواهند داشت‌‌‌‍[۲][نیازمند روشن] به طور مثال شخصی در حالی که من من کنان، قوز کرده، با نگاه به دور می گوید”از ملاقات شما خوشحال هستم”به عنوان بی احترامی تفسیر خواهد شد(بحث بیشتر در آلبرت محرابیان، سه عنصر از ارتباطات) مدل ارتباطات:نوشته شده شفاهی تصویری الکترونیکی غیر شفاهی

ارتباطات نوشتاری و توسعه آن در طول تاریخ

                            

 

در طول زمان اشکال و ایده هایی درباره ارتباط بین مراحل استفاده از تکنولوژی تولید شده است. پیشرفت هایی شامل روانشناسی ارتباطات و و روانشناسی رسانه، پدیدار شدن رشته ای از مطالعه. پیشرفت ارتباطات را به سه مرحله انقلابی به نام "انقلاب اطلاعات ارتباطات”تقسیم کرده اند.(نیازمند منبع) در طول مرحله اول ارتباطات کتبی ابتدا با استفاده از نشانه ها یا علائم تصویری پدیدار شدند.این علائم تصویری از سنگ ساخته شده بودند، از این روارتباطات کتبی هنوز قابل حرکت نبودند. در طی مرحله دوم نگارش با پدیدار شدن بر روی کاغذ، پاپیروس، خاک رس، موم و غیره آغاز شد. الفبای عمومی مرسوم شده بود وبرای یکسان بودن زبان در میان مسافت های طولانی پذیرفته شد. یک جهش در تکنولوژی زمانی رخ داد که گوتنبرگ چاپ مطبوعات را در قرن ۱۵ اختراع کرد. مرحله سوم با انتقال اطلاعات از طریق امواج و سیگنال های کنترل الکترونیکی مشخص می شود. ارتباطات بنا براین فرایندی است که معنی اختصاصی داشته است و این تلاش را نقل میکند تا درک مشترکی را به وجود اورد. این فرایند که نیازمند به فهرست وسیعی از مهارت در پردازش فردی، گوش دادن، مشاهده ، صحبت کردن، سوا ل تجزیه و تحلیل حرکات و ارزیابی امکان مشارکت و همکاری است. موانع ارتباط موفق شامل پیام اضافی (زمانیکه یک شخص پیام های بسیار زیادی در یک زمان دریافت می کند، و پیچیدگی پیام است.)

استریوتایپ: معتقد به آن هستید یا قربانی آن؟

در یک خیابان   (در یک خیابان باریک) اون ماشین رو ببین. یک ربعه همه رو معطل کرده و نمیتونه پارک کنه. حتماً راننده‌اش یک زنه.

                      

(در کلیسای یک شهر توریستی) اون طرف نرو. چند تا سیاه پوست وایستادن. می‌دونم آدمهای خوبی هستنا. اما نری بهتره.

(در شیراز) ببین! ببین! اسم خیابونشون رو گذاشتن الف! حال نداشتند تا آخرش بنویسن.

(در رسانه) اصلاً هر چی بدبختی داریم از این مسلمان‌ها است (به جای مسلمان می‌توانید یهودی / مسیحی / زرتشتی و … بگذارید)

(در گفتگوهای تاکسی و اتوبوس) ما ایرانیها همه … هستیم. اما این خارجی ها همه … هستند…

ما انسانها،‌ برای تحلیل و قضاوت سریع‌تر، روشی جالب، کاربردی و البته خطرناک را آموخته‌ایم: طبقه‌بندی!

این مرد است. او زن است. این ترک است. او شیرازی است. این ایرانی است. او خارجی. این متولد ماه فروردین است. او متولد ماه مهر. طبقه‌بندی، هم سرعت قضاوت ما را افزایش می‌دهد، هم به ما احساس «شناخت بهتر محیط» را می‌دهد.

ما انسانها به صورت ذاتی از ابهام فرار می‌کنیم. اگر چه به تعبیر زیبای هافستد، میزان فرار کردن از ابهام در فرهنگ‌ها و جوامع مختلف متفاوت است، اما به هر حال، اصل ماجرا بر قوت خود باقی است.

طبقه‌بندی یکی از بهترین شیوه‌هایی است که مغز انسان برای کاستن از ابهام دنیای اطراف خود فرا گرفته است.

فرض کنیم من به شما بگویم: من مرد هستم. مسلمان هستم. در دهه‌ی پنجم زندگی خود به سر می‌برم. مدیرعامل و مالک یک شرکت هستم. متاهل هستم. دو فرزند دارم. در یک شهر بزرگ زندگی می‌کنم.

چه اطلاعاتی به شما داده ام؟

ذهن ما انسانها بلافاصله، نقاط کور خود را پر می‌کند. حتی بدون اینکه بفهمیم. اینکه چه قضاوتی داریم به «تجربیات قبلی زندگی ما» بازمی‌گردد. بنابراین ممکن است چند نفر از خواندن اطلاعات بالا، نتایج متفاوتی بگیرند:

نفر اول: احتمالاً او خودرو دارد. احتمالاً گرایش‌های اخلاقی دارد. احتمالاً باید از زندگی زناشویی خود راضی باشد.

نفر دوم: خدا به داد برسد. حتماً کلاه‌بردار است. مذهب هم پوشش همین کلاه‌برداری هاست. شرکت‌ هم که خصوصی است و حتماً محل فساد است.

نفر سوم:

نفر چهارم:

 به عبارت دیگر،‌ برای هر یک از ما، بسته به تجربیات خود، «مرد بودن»، تبعاتی هم دارد. همچنانکه «مسلمان بودن». همچنانکه: «مدیرعامل بخش خصوصی بودن». همچنانکه «متاهل بودن».  این پدیده ای است که در روانشناسی استریوتایپ نامیده میشود. قضاوت بر روی انسانها بر اساس گروه یا جامعه ای که به آن تعلق دارند. زنان به جرم زن بودن و مردان به دلیل مرد بودن، قربانی چنین قضاوتهایی هستند. همچنانکه تهرانی‌ها به دلیل تهرانی بودن و ساکنان شهرهای دیگر به دلیل «شهرستانی» بودن. همچنانکه «مسلمانان» به دلیل مسلمان بودن و «غیرمسلمانان» به دلیل مسلمان نبودن.

آیا خطای استریوتایپ صرفاً یک خطای ذهنی بی دلیل است؟ واقعیت این است که چنین نیست. نیاکان ما در طول تکامل خویش در اثر توانایی تعمیم در تنازع برای بقا زنده مانده اند. آنها آموختند که از تمام جانوران خزنده بگریزند. از حیواناتی که دندان خویش را نشان میدهند فرار کنند و خود نیز چون آنان، برای تهدید دیگران دندانهای خود را نشان دهند. در جنگهای مذهبی، مسلمان بودن یا مسیحی بودن برای دشمن بودن کافی بود.

زندگی جمع‌گرایانه (به تعبیری که جامعه‌شناسان می‌گویند) زمینه را برای قضاوت جمعی فراهم میکرد. مردم فلان شهر خسیس بودند. مردم شهر دیگر ساده لوح. مردم شهر دیگر مذهبی و …

اما زندگی جمعی رو به انزوال است. زندگی فردی به خانه ها و خانواده ها رو آورده است. جوانانی که نه با پدر و مادر خود، بلکه با صفحه LCD موبایل خود زندگی میکنند. دختران و پسرانی که نخستین تجربیات ارتباطی خود را نه با همسایه و خویشاوند خود که با مرد و زنی از دیاری دیگر در فضای مجازی آغاز میکنند.

و رسانه های ملی که دیگر ملت ها به دقت همیشه به آنها گوش نمیدهند و قدرت فرهنگ سازی آنها رو به کاهش است.

این چنین است که قدرت قضاوت جمعی – که شاید زمانی ابزاری قدرتمند بود – هر روز بیشتر از پیش کاهش می یابد واستریوتایپ که زمانی ابزاری برای زندگی بود، به عنوان شاخصی برای سنجش عقب ماندگی فکری و فرهنگی شمرده میشود.

خواننده این متن ممکن است بگوید که استریوتایپ‌‌ها، به خودی خود بد نیستند. خیلی وقتها هم درست از آب در می‌آیند! در اینجا ذکر دو نکته ضروری است:

                    

ما معمولاً استریوتایپ‌های خود را نه بر اساس «مطالعات دقیق آماری» بلکه بر اساس «تجربیات محدود شخصی خود و اطرافیان» شکل می‌دهیم. بنابراین شانس درست بودن این مفروضات خیلی پایین است. قبلاً در مورد بی اساس بودن شخصیت شناسی بر اساس ماه تولد صحبت کرده‌ایم. اما همین الان می‌توانید افرادی را ببینید که حاضرند تا پای جان بایستند و اصرار کنند که متولدین ماه آذر واقعاً فلان ویژگی را دارند. وقتی می‌پرسی نمونه‌ی آماری هم داری؟ می‌گوید: بله! خودم دیده‌ام. پنج تا مثال می‌زند! او فراموش می‌کند که برای یک ادعای علمی هزار مثال هم به خودی خود کافی نیست. مگر اینکه مطمئن باشی جامعه آماری خوبی را انتخاب کرده‌ای و توزیع خوبی داشته است و انواع اصول علمی در آن رعایت شده.

حتی کسی که می‌گوید مردم فلان شهر خوب (یا بد) هستند و ما بیست نفر از آنها را در دانشگاه خود داشتیم، فراموش می‌کند که او نمونه‌ی غیرتصادفی از مردم آن شهر را دیده. یک زیرمجموعه‌ی دانشگاه رفته از مردم یک شهر، تمام مردم آن شهر را نمایندگی نمی‌کنند. چنانکه جامعه ایرانیان ساکن لوس آنجلس – خوب یا بد – چندان ربطی به جامعه ایرانی ندارد. حالا فکر کنید یک آمریکایی ساکن لوس آنجلس بر اساس شناختی که از پانصد نفر ایرانی در آن شهر دارد، یک حکم کلی بدهد!

  فرض کنیم که نمونه‌های آماری ما هم زیاد است و کاملاً علمی است. نتیجه‌ای که می‌گیریم باز هم این است که احتمال اینکه در میان فلان گروه، فلان ویژگی وجود داشته باشد زیاد است. نه اینکه همه اعضای آن گروه آن ویژگی را دارند. اما تکیه بر تحلیل‌های از این دست، فرصت توجه به استثناء‌ها را از ما می‌گیرد و مگر جز این است که بسیاری از رویدادهای بزرگ زندگی ما، بیشتر حاصل استثناء هستند تا قاعده؟ یکی از بحث‌های سیاسی داخلی کشورهای توسعه یافته، برخورد با مهاجران است.

اکثر مردمی که از لحاظ ذهنی توسعه نیافته هستند، استریوتایپ مهاجر را معادل «ضعیف و بدبخت و عقب افتاده» می‌دانند. دلیلش را هم شاید بتوان درک کرد. مهاجر اگر در مبداء مهاجرت، جامعه و فرهنگی قوی را مشاهده می‌کرد که دلیلی برای مهاجرت نداشت. مهاجرت عموماً از فرهنگ و اقتصاد ضعیف به فرهنگ و اقتصاد قوی صورت می‌گیرد. این مسئله گاهی حتی در کشورهایی نظیر آمریکا نیز که پذیرش مهاجر زیادی دارند مشاهده می‌شود (به عبارت دیگر مقاومت کسانی که چند نسل قبل به این کشور مهاجرت کرده‌اند در مقابل کسانی که به تازگی مهاجرت می‌کنند).

اما یک مرور ساده به گزارش‌های مختلف از جمله گزارش نشریه فوربس نشان می‌دهد اپل، گوگل، AT&T، مک دونالدز، آی بی ام، Budweiser، جنرال الکتریک و eBay تنها بخشی از شرکتهایی هستند که توسط مهاجران یا نسل اول آنها راه اندازی شده‌اند. بر اساس گزارش فوربس، ۴۰٪ شرکت‌های لیست برتر Fortune 500 توسط مهاجرین و نسل اول آنها تاسیس شده.

می‌توانید استریوتایپ «مهاجر» را در کشور ما بررسی کنید. یا استریوتایپ «زن» را. یا استریوتایپ «دهاتی» بودن را. یا استریوتایپ «جنوب شهری» بودن را. یا استریوتایپ «کارمند» بودن را در برابر استریوتایپ «کارآفرین» بودن.

کافی است کمی فکر کنیم که استریوتایپ‌ها و این نگرش آماری به گروه‌های اجتماعی – که معمولاً از نظر پایه‌های آماری هم سست است – چه اثرات زیان‌باری را به زندگی فردی و اجتماعی ما وارد کرده است.

کتاب خوب یادگیری تحلیل رفتار متقابل چیست؟

حوزه تحلیل رفتار متقابل نوشته و منتشر شده است. معمولاً برای کسانی که به تازگی با این حوزه آشنا می‌شوند این سوال وجود دارد که هر یک از کتابهای تالیف یا ترجمه شده در حوزه‌ی تحلیل رفتار متقابل، برای چه کسی و چه کاربردی مفید است؟ فراموش نکنیم که تحلیل رفتار متقابل مخاطبان مختلفی دارد. روان درمانگرها، به شکلی با آن سر و کار دارند و پدر و مادرها به شکل دیگر. معلم به شکلی از آن استفاده می‌کند و دانش آموز به شکلی متفاوت. کاربرد تحلیل رفتار متقابل در رابطه عاطفی با کاربرد آن در رابطه شغلی فرق دارد. اگر چه اصول یکسان است اما مصداقها تفاوت می‌کند و برای کسی که میخواهد کتابی را انتخاب کند، بهتر است قبل از هر چیز، کاربرد کتاب مشخص باشد. در اینجا به بررسی برخی از کتابهای موجود در بازار ایران می‌پردازیم.

                       

از دوستان عزیز هم تقاضا داریم اگر کتاب دیگری را میشناسند که در اینجا معرفی نشده، با شرح مختصری از محتوای کتاب و مخاطب آن، در زیر همین نوشته آن را مطرح کنند تا به اصل متن افزوده شود.

تاب وضعیت آخر نوشته تام آ. هریس، یکی از معروفترین و قدیمی‌ترین کتابهای این حوزه است که توسط اسماعیل فصیح به فارسی ترجمه شده است. تمام این کتاب حول شش واژه شکل گرفته است: کودک، بالغ، والد، خوب، بد و بازی.

تام هریس کتاب خود را با تمثیل «ضبط صوت» آغاز می‌کند و معتقد است که انسان تمام تجربیات خود را مانند یک ضبط صوت، در درون ذهن خود ثبت و نگهداری می‌کند. تمام آنچه از پدر و مادر (و شاید اطرافیان) دیده می‌شود در قالب «نوار والد» و تمام عکس‌العمل‌های احساسی که در درون ذهن کودک شکل می‌گیرد در قالب «نوار کودک» ثبت و ضبط می‌شود. به تدریج موجودیت سومی به نام «بالغ» شکل می‌گیرد که در مواجهه‌ی کودک و والد،‌ رشد می‌کند. فکر می‌کند. انتخاب می‌کند. تجربه می‌کند و پخته می‌شود.

                       

کار بالغ،‌ ارزیابی مجدد دانسته‌های قبلی، تطبیق آنها با شرایط جدید و بایگانی مجدد آنها در حافظه برای تحلیل‌های بعدی است. یکی از عاملهایی که می‌تواند وقت و انرژی زیادی از «بالغ» بگیرد، مواجهه با تعارض بین واقعیتهای بیرونی و اصول و ارزشهایی است که در دوران کودکی، در نوار والد،‌ ثبت و ضبط شده است.

ادامه در..

نقش صداقت در راه رسیدن به موفقت شغلی و تجاری

در تجارت، صداقت بدان معناست که شما هر کسی را که با او تعامل دارید، در جریان تمام امور قرار داده

                   

اگر صادق باشید، دیگران نسبت به شما این برداشت را پیدا می کنند که همیشه با مشتری ها و مراجعین صادق هستید. اگر هم آنها در مورد شما یک چنین برداشتی ندارند، باید کاری کنید تا این عقیده در ذهن آنها ایجاد شود. به هر حال رعایت صداقت در عرصه ی کار و تجارت همیشه حاکی از این امر است که به موفقیت بیشتری دست پیدا خواهید کرد.

چرا صداقت؟
در تجارت، صداقت بدان معناست که شما هر کسی را که با او تعامل دارید، در جریان تمام امور قرار داده و اطلاعات کافی در مورد موضوع مورد بحث در اختیار او قرار میدهید. این امر نه تنها می تواند سطح انتظار طرف مقابل را در حد کاملاً مقبولی قرار دهد، بلکه شما نیز می توانید با قاطعیت تصمیم بگیرید که آیا آماده ی انجام تجارت مورد نظر هستید یا نه.
البته همانطور که مطلع هستید امروزه برخی از تجارت ها به صورت آن لاین انجام میپذیرد و در چنین شرایطی ایجاد اعتماد و اطمینان امر دشواری به نظر می رسد. به این منظور باید سعی کنید درک صحیح از توانایی های خودتان ارائه دهید. از اینرو باید سعی کنید تا با صداقت کامل دید شخصی طرف مقابل را نسبت به خودتان بهبود ببخشید.
زمانیکه فرد از چیزی که شما به او ارائه می دهید، قدر دانی نمی کند، می توانید به این نتیجه برسید که او تمایلی نسبت به مشارکت با شما را ندارد. اگر در مورد خودتان و چیزی که پیشنهاد کرده اید، حقیقت را بازگو کرده باشید، به هر حال باز هم این احتمال وجود دارد که خدمات ارائه شده از جانب شما مورد قبول طرف مقابل واقع نگردد. به این معنا که شما تجارت را از دست می دهید. شاید هم دلیلش این باشد که موفق نشده اید تصویر مناسبی در نظر فرد مقابل ایجاد نمایید و یا اینکه شاید انتظارا طرف مقابل قدری زیاد به نظر برسد. به هر حال روند زندگی به این شکل است و شما می توانید با کسانی کار کنید که ارزش خدمات شما را به خوبی می دانند و قدردان هستند.
چگونه می توان صادق بود؟
زمانیکه شما تمام اطلاعات را در اختیار مشتری خود قرار بدهید، او می تواند با آگاهی کامل، بهترین گزینه را انتخاب کند. البته شاید گاهی سخت باشد و نتوانید اغراق و مبالغه در کار خود نکنید؛ اما اگر شما تصمیم می گیرید که صادق باشید، باید به دنبال ویژگی های منحصر بفردی در خدمات خود باشید و آنها را به مشتری گوشزد کنید. در این میان هیچ وقت نباید صمیمت و خلوص نیت را فراموش کنید.
به عنوان مثال در ابتدا شما باید به طور معقول پیشنهاد خود را ارزیابی کنید و ببینید که محصولات شما دارای چه مزیت منحصر بفردی نسبت به انواع مشابه خود هستند و سعی کنید از آن منظر وارد معامله شوید. شما همچنین می توانید به سایر مزایایی که در نظر مشتری از اهمیت بیشتری برخوردار هستند، اشاره کنید (اما به هر حال همه چیز به مشتری و اولویت بندی های او بستگی دارد) سپس باید با استفاده از یک زبان ساده کلیه مزایای خدمات خود را برای او تشریح کنید به طوریکه برایش قابل فهم باشد.

آیا گفتن حقیقت به آن معناست که باید همه چیز را بگویید؟ به نظر من "بستگی دارد." از این مهمتر شما باید اطلاعاتی را در اختیار مشتری قرار دهید که به او ارتباط دارد یعنی اطلاعاتی که به او کمک میکند تصمیم معقولی اتخاذ نماید؛ اما این اطلاعات شامل چه مواردی می تواند باشد؟ اینکه تمام داستان های زندگی خود را برای او تعریف کنید و یا اینکه با او در مورد سود و زیان خود صحبت کنید؟ به هر حال تصمیم با خودتان است. باید توجه داشته باشید که قصد شما از انجام این کار تنها ایجاد ارزش است. درست نیست؟

ادامه در ...