تغيير اجتناب ناپذير است و بايد به منظور ايجاد تحولات سازنده و مؤثر در سازمانها، طراحي و مديريت شود. جهان امروز نياز فزاينده به آن نوع از رهبري دارد كه به ايجاد سازمانهايي كه به سمت فعال كردن پتانسيل هاي خود مي پردازند بها دهد و در عين حال به حل بحرانها و شرايط اضطراري محيط كار بينديشد. در چنين شرايطي سازمانها بايد بدانند كه براي رسيدن به اقتدار آتي ناچارند اهداف «شدن» را به اهداف  ماندن ترجيح دهند.به بيان ديگردر عصر حاضر، تحول، بازسازي و نوسازي يكي از ابعاد مهم سلامت سازماني بوده و بنابراين، مديريتِ تغيير در سازمانها يكي از مشكل‌ترين وظائف مديــــران پيشرو است.

                   

رهبري مشاركت‌جو بار سنگين اداره كردن را با بسيج انديشه‌ها و توانمندي كاركنان از دوش يك تن يا گروهي محدود به دوش جامعه‌اي بزرگ‌تر منتقل مي‌كند و خرد جمعي گروه را مي‌پروراند و تعهد و دلبستگي آنان را به كار افزايش مي‌دهد. رهبري مشاركت‌جو راه را براي همكاري، هفكري و همدلي در ميان جامعه كاركنان مي‌گشايد و پيوند ميان آنان را با سازمان محكم‌تر مي‌كند. اين روش با دخالت دادن كاركنان در اداره امور سازمان، زمينه‌اي فراهم مي‌آورد تا آنان با كسب توانايي و قابليت‌هاي رفتاري و عملكردي بيشتر و بهتر بر كيفيت و كميت ياري‌هاي خود به سازمان بيفزايند و كاميابي سازمان را كاميابي خود به شمار آورند. رهبري مشاركتي به‌عنوان نگرش به منابع انساني، شعار «استفاده از افراد مناسب، در زمان مناسب و براي كار مناسب» را سرلوحه فعاليت‌هاي خود قرار داده است.

  •   مقدمه :

با توجه به سرعت شتابنده تغييرات و تحولات علمي، تكنولوژيك، اجتماعي، فرهنگي و ... در عصر حاضر سازمانهايي موفق و كارآمد محسوب مي‌شوند كه علاوه بر هماهنگي با تحولات جامعه امروزي، بتوانند مسير تغييرات و دگرگوني‌ها را نيز در آينده پيش‌بيني كرده و قادر باشند كه اين تغييرات را در جهت ايجاد تحولات مطلوب براي ساختن آينده‌اي بهتر هدايت كنند. چرا كه به گفته تافلر: تنها با بهره‌گيري خلاقانه از تغيير براي هدايت كردن خود تغييرات است كه مي‌توانيم از آسيب شوك آينده در امان بمانيم و به آينده‌هاي بهتر و انساني‌تر دست يابيم

با وجود اين مشاهدات و مطالعات نشان مي‌دهد كه بسياري از سازمانها نه تنها نوآور و خلاق نيستند بلكه حتي در هماهنگي با تحولات و پيشرفتها و تغييرات عصر حاضر نيز ناتوان مانده و اغلب با شيوه‌هاي ناكارآمد سنتي اداره مي‌شوند.

نيروي انساني مهم‌ترين سرمايه سازمانها است، بنابراين صيانت از جايگاه اين سرمايه از وظايف مديران سازمانها به شمار مي‌آيد. به عبارتي افراد بزرگترين «منبع» سازمان هستند زيرا فكورند و عامل تغيير.  اهداف و برنامه‌هايي كه مديران ارشد، مياني و پايه در هر سازمان تهيه و تدوين مي‌كنند، فقط با اتكا به توانايي و شايستگي نيروي انساني قابل اجرا و تحقق است. پس مهم‌ترين وظيفه هر مدير در برابر كاركنان سازمان: اول، ارتقاي توانايي علمي و اجرايي آنان با آموزش و دوم، جلب مشاركت كاركنان در بهبود مستمر سازمان از راه استقرار نگرش مديريت مشاركتي است.

                                                                         

  • رهبری مشارکت‌جو:

هر سازماني به دلايل خاص خود به مديريت مشاركت‌جو رو مي‌آورد. با اين همه، یک دليل از همه بيشتر ارایه مي شود: شريك شدن در كاميابي‌ها و نه انباشتن ناكامي‌ها. براي بسياري از سازمانها روشهاي سنتي مديريت كارايي ندارند. بسياري از شركتها مي‌بينند كه به دليل ناديده گرفتن معيارهاي كيفي، بالا رفتن ستيزه‌جويي نيروي كار ناخشنود، يا كارآمدي رو به فزوني يك رقيب، سهم آنان در بازار رو به كاهش مي‌گذارد. براي يافتن راه چاره، بسياري از شركتها به شيوه مديريت ژاپني روي آورده‌اند. شركت زيراكس خدمات به مشتري را به عنوان پاسخ عمده رقابتي خود برگزيد. شركت فورد اين نگرش را باور داشت كه «ارتقاي كيفيت نخستين وظيفه است». در همه اين راهبرد‌ها شكلي از رهبری مشاركت‌جو به عنوان بخشي از راهكار كلي موجود است. بالا بردن درجه كارآمدي كسب و كار بدون بالا بردن كارآمدي منابع انساني، ناشدني است. رهبری مشاركت‌جو فرصتي را فراهم مي‌آورد تا همه كاركنان خود را در مسئوليت‌، خطرپذيري و كاميابي سهيم بدانند.

 ويژگي‌هاي نظام مشاركت‌جو‌:

  • ايجاد امنيت كامل براي تمامي افراد (استخدام مادام‌العمر): استخدام مادام‌العمر، يعني تامين نيازهاي اوليه و احساس تامين دایمي خود و خانواده، يعني تعلق داشتن به‌ طور كامل به محيطي كه در آن كار مي‌كنيم و به اجتماعي كه در آن زندگي مي‌كنيم. يعني حفظ شخصيت و احترام افراد، يعني فراهم شدن زمينه‌هاي كمال‌طلبي. نظام مديريت بر مبناي مشاركت بر اساس بهترين نظم و نظام و برنامه‌ريزي حركت مي‌كند و برنامه‌ريزي آن به‌ طور مستمر و پويا اصلاح و بهبود مي‌شود.
  • بهره‌برداري كامل از...

ادامه در...